بسم الله الرحمن الرحیم

گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده ۷

بعد از انتشار قسمت آخر مناظره، فایل PDF کتاب با ویرایش جدید و جذاب  برای دانلود ارائه خواهد شد

 

شکست ازلیّت ماده در چهار جبهه:
زمان ، حرکت ، تغییر و ترکیب

الهی: گرچه ازلیّت (بی آغاز بودنِ) ماده ، پیش از این برای نخستین بار در جبهه زمان ، دچار شکستی قطعی شد و اکنون هم ، بر اساس فرضیه های عموم دانشمندان پیرامون ماده –که حرکت ، عین ماده و یا همزاد همیشگی ماده است- برای دومین بار نیز با صرفنظر از شکست نخستین ، آخرین رمقِ ازلیّتِ ادّعایی و فرضی خود را از دست داده و مهر نیازمندی و آغاز داشتن بر بنیاد هستی و ارکان و سراسر وجودش نقش بسته است؛ بایستی آقایان به انتظار شکست در دو جبهه دیگر ، یعنی تغییر و حرکت باشند؛
ولی به منظور همگامی با آقای دکتر پایدار که بر اساس فرضیه ای نوین که هرگز در سراسر جهان علم طرفداری نداشته است که "حرکت در ماده پس از ازل و در بین راه آغاز شده است" و ایشان آخرین امکانات و پایداری خود را در جبهه حرکت ، برای تجدید حیات ازلیّت ماده بکار بسته اند، خداپرستان نیز بر این مبنای خیالی ، برای پاسخگویی به آقایان آماده اند.
ولی پیش از گفتگو در این مورد ، باید از آقای دکتر پایدار پرسید که شما چگونه در اعتراض خود ، نیازمندی ماده را در انحصار حرکت ، آن هم پس از ازل دانسته اید! در صورتی که نمودار نمودار نیاز و آغاز داشتن ماده –چنانکه اشاره شد- حصار چهار جانبه ی زمان ، حرکت ، تغییر و ترکیب می باشد؟
دکتر پایدار: اگر مانند همین سخن که درباره حرکت ماده گفتیم درباره زمان نیز گفته شود ، پاسخ چیست؟ آقای محترم! چنانکه حرکت ماده پس از ازل آغاز شده است ، بناچار زمان هم جزء نموداری از حرکت ماده نیست بایستی پس از ازل و همدوش با حرکت پدید آمده باشد؛ اما دو نمودار که به ادعای شما تغییر و ترکیب است ، هنوز درباره آنها گفتگویی به میان نیامده تا پیرامون آنها نفی و اثباتی شود.

الهی: بنابراین اعتراف نمودید که زمان و حرکت دو برادرِ توأمند، آغاز و انجامشان یکی است ، در این صورت چنانکه یکی از این دو ، مثلاً زمان ، عمرش با ماده یکسان باشد ، حرکت نیز محکوم به همین حکم خواهد بود؛ و در نتیجه ماده و دو نمودارش (حرکت و زمان) نیاز و آغاز خواهند داشت؟

دکتر پایدار: درست است ، دلیل بیاورید.

الهی: اگر زمان، از آغاز با مادّه نبود و مانند حرکت، پس از ازل ، مثلاً یک میلیارد سال پیش ، آغاز شده بود ، و قبل از آن ، تا ازل ، زمان نبوده است؛ در این صورت بایستی بپذیرید که ماده به اندازه ازلیّت به علاوه ی یک میلیارد سال عمر داشته است؛ چنین نیست؟

دکتر پایدار: البته ، این که جای تردید ندارد.

الهی: آیا عمر ماده ، اکنون که ازلیّت به اضافه یک میلیارد سال است ، با آن هنگام که هنوز زمان را آغاز نکرده بود ، یکسان است و تفاوتی ندارد؟

پایدار: اکنون یک میلیارد سال بیشتر است.

الهی: اگر یک میلیارد سال ، پیش از آغاز فرضی زمان ، زمان در ماده پدید می آمد ، آیا عمرش فعلاً ازلیّت به علاوه دو میلیارد سال نبود؟

پایدار: البته بود ؛ این که جای شک و تردید نیست.

الهی: این چه ازلیّتی است که کم و زیاد به خود می پذیرد ، نامحدودِ بی آغاز و بی اندازه که زیاد و کم نمی شود ، زیرا چنانکه کم و زیاد کردن زمان ، عمر ماده ازلی را بیافزاید چنان می نماید که سراسر عمر ماده از سنخ همین زمان است:
مثلاً اگر گفته شود که سعید هزار عدد لیره دارد ، آیا تعداد این لیره ها با افزودن صد ریال ایرانی یک هزار و صد لیره می شود؟ و یا اگر صد ریال ایرانی را در جای دیگر از هزار ریال ایرانی بکاهیم ، از تعداد این لیره ها کاسته خواهد شد؟

پایدار: البته خیر ، در کم و زیاد شدن چیزی سنخیّت و هماهنگی با آن شرط است؛ یعنی از جنس خود آن چیز بایستی کم یا زیاد گردد تا در او زیاد و کم نمایان شود.

الهی: بنابراین عمر ماده از سنخ زمان است که بر حسب فرض اکنون عمرش: ازلیّت به علاوه یک میلیارد یا دو میلیارد سال می باشد. آقایان محترم! چنین نیست؟

حضّار: چرا ، این که جای شک نیست!

الهی: روشنتر بگویم «زمانِ ماده» که به فرض آقای دکتر پایدار پس از ازل آغاز شده ، کاملاً هم سنخِ آن عمری است که از ازل و قبل از زمان داشته است؛ بنابراین ، سراسر عمر ماده از یک سنخ است و روی این اصل ، چنانکه زمان آغاز شده را آغاز و سابقه ی نیستی بوده، سراسر عمر ماده –به فرض قبلی شما ازلی- را نیز آغاز و سابقه ی نیستی خواهد بود و نتیجه چنین می شود:

 

ماده=زمان=حرکت                    =                      ماده=حرکت


پایدار: نه! چطور شد! چنان نیست! اصولا نمی پذیرم که ازلیّت ماده بعلاوه یک میلیارد سال، بیش از ازلیّت بدون یک میلیارد باشد!

الهی: آقایان محترم! این درست است که ازلیّت ماده به اضافه یک میلیارد با ازلیّت بعلاوه صفر برابر باشد؟ آیا یک میلیارد ، عمر ماده را نمی افزاید؟ آیا برابر با صفر است؟

پایدار: خواهش می کنم بیشتر توضیح بفرمایید.

الهی: اکنون برای روشنتر شدن این مطلب مثالی می زنم: بر فرض که جنابعالی ، تعداد نامحدودی اسکناس یک تومانیِ ایرانی دارید ، چنانچه ده عدد از آن کم و یا به آن افزوده شود ، بدون تردید تعداد اسکناس ها کم و زیاد خواهد شد ، و این خود گواهی روشن بر بطلان فرض نامحدود بودن آن است ؛ نتیجه فوق از این لحاظ بود که آنچه از این تعداد کم یا به آن زیاد می کردیم، از سنخ (از نوع) خود آن تعداد بود. اگر ده ریال سعودی به تعداد اسکناس ها بیافزاییم ، اسکناس های مفروض ، چه بی نهایت و چه مثلاً هزار عدد فرض شده باشد؛ این اسکناسها بعلاوه ده تومان دیگر نخواهد شد ، و یا اگر از تعدای ریال سعودی در جای دیگر ده ریال بکاهیم ، این به کاهش تعداد اسکناس های ما نمی انجامد چون در این جا «اختلاف سنخیّت» وجود دارد.

اکنون چنانچه یک و یا دو میلیارد سال –که آن را عمر زمان ماده فرض کردیم- از سنخ عمر ماده –به فرض پیش از پدید شدن زمان- نبود، زیاد و کم کردن آن ، عمر ازلی ماده را کم و زیان نمی کرد پس اینک بر همه روشن شد که ازلیّت عمر ماده به علاوه یک میلیارد سال است ، و چنانکه در آغاز گفتگو مکرراً گفتیم ، محدود بودن اجزای چیزی ، فرض بی نهایت و ازلیّت او را به خودیِ خود ، باطل می کند.

آقایان محترم! امیدوارم چیزی در این زمینه بر شما پوشیده نمانده باشد ، این برهان به شکل زیرین تکرار می شود: 
عمر ماده بی آغاز ، به علاوه یک میلیارد سال ، بیشتر از عمر ماده بی آغاز منهای یک میلیارد سال می باشد.
فرض می کنیم تاکنون یک میلیارد سال از عمر ماده –که بعد از ازل ، زمان را آغاز کرده- می گذرد.
در این صورت سه برهان بر آغاز داشتنِ خودِ مادّه ، پیش روی شماست:

١.اینکه عمر ماده زیادی و کمی به خود می پذیرد؛ و موجود بی آغاز و نامحدود قابل کم و زیاد کردن نیست.
٢.اصل پذیرشِ «عمر زمانی» برای ماده چنان می نماید که ماده اصولا زمانی است؛ و موجود زمانی آغاز دارد.
٣.هیچ گاه نقیض چیزی نمی تواند با رقیبش (نقیض دیگر) جمع شود (جمع دو نقیض محال هست)؛ مثل جمع شدن شب و روز در یک افق؛ و یا بود و نبود چیزی در یک زمان.

روی این اصل ، هرگز چیزی نمی تواند نقیض خود را در برگیرد –و با او یکی شود- و یا وصف و یا موصوف او شود؛ مثلاً عدد «١» موصوف به خاصیّت ویژه ی عدد «٢» شود و یا اینکه عدد «١» منهای یک باشد یعنی: هم یک "هست" و هم یک "نیست".

همچنین موجود ازلی «مانند ماده بر فرض شما» همانگونه که نمی تواند در عین ازلی بودن (بی آغازی) ، آغاز نیز داشته باشد ، همینطور محال است که این موجودِ بی آغاز ، موصوف به وصفی آغازنده شود (یعنی صفت آغازنده را بگیرد(
پس چگونه ممکن است ماه بی آغاز ، پس از ازل ، "زمانی" شود و وصف (صفت) زمان را –که ویژه ی موجودات آغازنده است- به خود بپذیرد؟ و اصولاً نه موجود ازلی اوصاف (صفت های) آغازنده و حادث را به خود می پذیرد و نه موجود حادث می تواند به وصف ازلی در آید.

ازلی و حادث که نقیض یکدیگرند ، هیچگاه آشتی پذیر نیستند؛ در یک موجود و یک حالت به هم نمی پیوندند و چنانکه ذات و سراسر هستی این دو با یکدیگر متناقضند ، اوصافشان (صفت هایشان) نیز با یکدیگر تناقض دارند.

 

تناقض:

١.ذات ازلی ≠ ذات حادث

٢.صفات ازلی ≠ صفات حادث

٣.ذات ازلی ≠ صفات حادث

٤.ذات حادث ≠ صفات ازلی

 

الهی: این دو موجود بی آغاز و با آغاز – نا محدود و محدود- نه در این حالات و نه در حالات دیگر ، هرگز همبستگی و پیوستگی ندارند ، امیدوارم مطلب روشن شده باشد. «تصدیق و تشکر عموم حاضران»

با صرف نظر از آن چه گفتم ، اضافه می کنم که آیا ماده پیش از زمان در «لا زمان» بوده است؟ آیا خودِ کلمه ی قبل و بعد نمودار روشنی از زمان نیست؟ ماده که قبل و بعد دارد ، عمر دارد ، چگونه ممکن است مقداری از عمرش (زمان) به حساب کلیِ عمر او در نیاید و تنها قبل از زمان "ازلیت منهای زمان" عمرش را تشکیل دهد؟

دکتر پایدار: از حُسن استدلال و نیز حُسن خُلق آقای الهی بسیار متشکرم ، انصافاً قابل قبول است.

الهی: چنانچه این دو دلیل را هم نادیده انگاریم از شما می پرسیم که آیا دو ازلی (ماورای ماده و ماده) پذیرفتی تر است ، یا یک ازلی (ماورای ماده)؟ و آیا اصل موجودیّت مادّه مهم تر است یا حرکت و دگرگونی آن؟

پایدار: البته اصل وجود هر چیز ، از حالات عارض بر آن ، به درجاتی مهم تر است.

الهی: پس چگونه ماده در اصل موجودیت نیازی به ماورای خود نداشته – ولی چنان که پیش از این پذیرفتید- در حرکاتی که پس از ازل آغاز کرده به ماورای خود نیازمند شده است؟ این سخن به اعتراف خودتان مانند آن است که گفته شود آقای  x می تواند وزنه ی پانصد کیلوگرمی را بلند کند ولی از حرکت دادن آن عاجز است!

دکتر پایدار: تنها تناقضی که فعلاً پیرامون کم و زیاد شدن ازلیّت به نظر می رسد این است که خداپرستان درباره ی خدای ماورای ماده چه فکری می کنند؟ آیا عمر خدایی او نیز ، ازلیّت به علاوه زمان است؟ از آن هنگام که او ، ماده و در نتیجه زمان و حرکت را پدید آورد تا به امروز ، x میلیارد سال گذشته است. آیا این خود به عمر ازلیت می افزاید؟ که در نتیجه ، عمر خدا ازلیّت به اضافه  x میلیارد سال خواهد بود و پیش از آغاز زمان ، عمرش ، ازلیت منهای x میلیارد سال بوده است؟ این چه ازلیتی است که کم و زیاد می شود؟

الهی: خودِ کلمه ی ماورای ماده ، نمایانگر این است که این موجود ازلی ، ماورای ماده ، حرکت ، تغییر و ترکیب ، و تمامی عوارض و نمود های ماده نیز هست. او به تمام معنای کلمه ، ازلیت و ابدیّت (سرمدیّت) است؛ هرگز نه آغاز داشته و نه انجامی دارد ، او در زمان و مکان نمی گنجد؛ پیش از زمان و مکان بوده و پس از انقراض جهان ماده نیز خواهد بود؛ کم و زیادیِ زمان ، عمر موجودی را کم و زیاد می کند که در تصرّفِ زمان بوده و مادی باشد ، چه از آغاز ، "زمانی" باشد و چه «به پندار شما» در میانه ، "زمانی" گردد! اگر هم ماده – بر پایه فرض پیشین شما- از ازل ، بی زمان و بی حرکت بوده است ، بالاخره پس از ازل دچار دگرگونی شده و همدوش زمان ، "زمانی" است.

ولی خدای ماورای ماده هیچ گاه تغییر ، تبدیل و در نتیجه حرکت و زمان در ذات مقدّسش راه ندارد ، تا فزونی و کاستیِ زمان، عمرش را زیاد یا کم کند. اصولاً لغتِ "عمر" ، درباره ی موجودی که هیچ گاه زمانی نبوده و نخواهد بود بی مورد است؛ او ما فوقِ "عمر" است ، خلاصه آن که چون زمان ، نمودار حرکت است و آفریدگار ماورای ماده ، هرگز حرکت و دگرگونی نداشته و نخواهد داشت ، زمان هم به هیچ وجه برای او نیست؛ ازلیت خدا با زمان، اضافه بردار و قابل جمع نیست تا زیاد و کمی در او ایجاد کند و اصولاً ازلیت به معنای واقعی قابل کم و کاست نیست. خدای بی آغاز و نا محدود ، نه پیش از آفرینش زمان و "زمانی ها" در زمره ی آن ها بوده و نه پس از آن؛ آری ، او پس از ازل ، زمان را در ماده و همدوش ماده آفریده است ، نه در ذات خودش.

و چنان که آفرینش جهان ماده – پس از ازل- مستلزم مادی شدن و یا مادی بودن ذات اقدس الهی نیست ، همچنین آفرینش زمان در ماده ، ذات اقدس آفریدگار را "زمانی" نمی کند.

ولی ماده ازلی «بر فرض شما» پس از ازل ، در ذات خود ، "آغاز زمانی" داشته و این ، خود برهانی است روشن بر این که ذات ماده ، "زمانی" است و گرنه زمان را به خود نمی گرفت ، ذاتش حادث و آغازنده است؛ و گرنه صفت حادث (زمان) را به خود نمی پذیرفت.

آری، ذات خدا با زمان جمع نشده و نمی شود ، و روی این جهت محکوم به زمان نخواهد بود؛ ولی ذات ماده "زمانی" است و این خود گواهِ آغاز داشتن و حدوث ماده است.

مهندس شادفر: از آقای الهی اجازه می خواهم چون همکار عزیزمان آقای دکتر پایدار خسته شده اند و چه بسا خودِ خستگی ، موجب عقب نشینی باشد ، من دنباله ی گفت و گوی ایشان را به دست گیرم.

الهی: اگر خستگی موجب محکومیت باشد ، من که تا کنون با هفده نفر از آقایان محترم ، گفتگوهای گوناگون انجام داده ام ، بایستی برای هفدهمین بار عقب نشینی کرده باشم ، بسیار خوب بفرمایید؛ «و الله غالبٌ علی أمره».

شادفر: شما پرسیدید که دو ازلی (ماورای ماده و ماده) یا تنها یک ازلی پذیرفتی تر است؟ چه مانعی دارد در جهان دو موجود ازلی وجود داشته باشد؟ ماورای ماده و ماده.

الهی: اگر ازلیتِ ماده در جبهه های گوناگون دچار شکست قطعی نمی شد ، چندان مانعی نمی داشت؛ ولی چون این ازلیّت ، همدوش با نیازی که آقای دکتر پایدار برای ماده قائل شدند ، به خودیِ خود در جبهه ی ازلیّت شکست خورده و با دست نیرومند استدلال به خاک سپرده شد ، هرگز برای نفی آن ، به دلایل دیگر نیازی نداریم. آقایان محترم! مگر خودتان اعتراف نفرمودید که ازلیّت ، بی نیازی مطلق است؟

بنابراین ماده – که در دگرگونی های خود ، نیازمند به ماورای ماده است- ازلی نخواهد بود ، اگر تنها به نامگذاری دلخوش هستید، ما هم عرضی نداریم که شما بفرمایید ماورای ماده از نظر نام و حقیقت ازلی است ، ولی ماده تنها به لفظ ازلیت تبرّک جُسته و از معنای آن بهره ای ندارد.

شادفر: اکنون در دو جبه ی دیگر (تغییر و ترکیب) گفتگو نمایید. اگر ماده در دو جبهه ی گذشته (زمان و حرکت) تجدید حیات کرد ، بناچار بایستی از نمود های دیگرش گفتگو نمود.

الهی: از آنچه به طرق گوناگون برای شکست ازلیت ماده در جبهه ی نخستین یادآور شدیم ، دیگر جای اگر و مگر نیست؛ ولی با این وصف ، به منظور محاصره ی چهار جانبه ی ماده ، گفتگوی خود را ادامه می دهیم. نخست فرمایش رسول الله حضرت محمد صلّ الله علیه و آله و سلّم را که با مادیّین داشته اند و در آغاز گفتگو ، به عنوان پرسشی اساسی مطرح شد تکرار می کنیم که: "اگر جهان آغازی داشت ، چگونه بود که اکنون نیست؟" پاسخ منصفانه این است که تمامی نشانه های نیاز و آغاز (حدوث) ، جهان ماده را احاطه کرده ، به طوری که هیچ گاه از این سیه روزی و نیازمندی[١] نیاسوده و نمی آساید ، چنانکه از امام امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که از جمله دلایل حدوث اجسام:

١.       حرکات و تغییراتی است که همدوش با ماده بوده و هست؛ به گونه ای که هیچ گاه از عوارضِ پیاپیِ تغییر و حرکت نیارمیده است.

٢.       ماده در اصلِ سازمان و موجودیّتِ خود نیازمند به پیوست اجزایی چند است و در سراسر جهان ماده ، وجود کوچکترین درّه ای که ترکیب نداشته باشد ، امکان پذیر نیست.[٢]

شادفر: اکنون علم به ما نشان می دهد که اجزای ترکیب دهنده ی اتم (الکترون ، پروتون ، نوترون ، پوزیترون و ...) نه قابل تجزیه اند و نه از اجزایی دیگر ترکیب یافته اند؛ و همین اجزای نامبرده ماده ی نخستین جهان طبیعت می باشند.[٣]

الهی: پیرامون ماده ی نخستین جهان ، سخنانی داشته و فرضیه ها و احتمالاتی را بیان کردیم[٤]؛ فعلاً چیزی که با بحث ما تناسب دارد این است که حقیقت ماده ی نخستین جهان بر همگان پوشیده است و هرگز نمی توان ادعا کرد که همین اجزاء ، اتم باشند؛ این شعاع کوتاه کنونیِ بشر است که تنها توانسته قلب قلعه های اتمی را بشکافد و اجزایی چند به پندار خود برای آن بیابد ، و تازه روز به روز جدیدتر از این قلعه را کشف می کند.

اما آیا خود این اجزا ، ترکیبی از اجزای دیگر نمی باشند؟ درست است که بشر هنوز نیافته ، ولی نیافتن غیر از نبودن است ، وانگهی اصولا ماده هرچه باشد ، بناچار مرکب از اجزایی چند است و ما هرگز نمی توانیم به ماده ای برخورد کنیم که مرکّب نباشد. درست است که ماده در دو جبهه ی تجزیه ی فیزیکی ناگزیر متوقّف خواهد شد:

١.       جبهه ی توانایی و قدرت دانش بشر که تا حدی معیّن می تواند اجزای ترکیب دهنده ی ماده را تشخیص دهد و تجزیه کند و هنوز هم به آن حد نرسیده است.

٢.       جبهه ی قدرت تجزیه پذیری خود ماده ، زیرا ماده در آخرین مرحله ی تجزیه فیزیکی به جایی می رسد که جدا کردن اجزای آن مساوی با نابودی خود ماده است؛ که در آن جایگاه ، ماه منهای ترکیب ، همان ماده منهای ماده خواهد بود.

اصول زیر نیز از نظر عقل روشن است: ماده بدون ترکیب ، نه موجودیت خارجی دارد و نه عقلی و وهمی ، زیرا معنای مادی بودن ، لااقل محدود بودن به طول و عرض است ، گرچه با حواسّ غیر مطلق ما احساس نگردد.

موجود مادی که محدود است ، طبعاً بایستی از اجزای محدود ترکیب یافته باشد ، نه نامحدود؛ زیرا این اجزاء هرگز نمی توانند بدون به هم پیوستگی محدود باشند.

در نتیجه ، تجزیه پذیری ماده در جهان خارج از وهم و تصوّر ، کرانه ای دارد (انتهایی دارد) ، ماده در پرتو قدرت بی انتها ، تا حدی قابل تجزیه است و در آخرین مرحله تجزیه پذیری ، تجزیه اش برابر با صفر خواهد بود. همان گونه که ماده منهای زمان و حرکت ، تعبیر دیگری از ماده منهای ماده است – زیرا زمان و حرکت از برادران همزاد و لازمه ی جدایی ناپذیر مادّه اند – همچنین تشکیل از اجزاء- و لااقل دو جزء – تعبیر و بیان دیگری از حقیقت ماده است ، و ماده منهای ترکیب ، یعنی ماده منهای ماده.

------------------------------------------------------------------------------------------------------
[١] سیه رویی ز ممکن در دو عالم         جدا هرگز نشد ، واللهِ اعلم

[٢] به نقل از کتاب احتجاج مرحوم طبرسی (ره)

[٣] اکنون اجزای کوچک تر اتم (کوارک و ...) ، و اجزایِ اجزاء اتم کشف شده و هنوز هم درباره کوچکتر از آن نظریاتی می دهند از جمله رشته های انرژی {که البته همگی نظریه اند} و اگر نظریه رشته های انژی صحیح باشد ، اثبات می شود که اجزاء آخر ، انرژی هستند و این انرژی های ثابت را اگر نابود و پوچ کنیم و یا رشته ها را از هم بگسلیم، ماده و انرژی به تمامی نابود می شود،مطلبی که در ادامه الهی با آن اشاره خواهد کرد {ترکیبی بودن ماده و جدا کردن اجزاء آخر ماده}. البته گفته شد که رشته های انرژی فعلا فرضیه اند. مصحح دوم

[٤] به کتاب "ستارگان از دیدگان قرآن" مراجعه شود.