بسم الله الرحمن الرحیم
جزوه قرآن و حوزه از آیت الله العظمی صادقی تهرانی

  

یکی از مباحث ضروری و معمولا مورد علاقه طلاب و اهل علم ، تحول در حوزه و اصلاح نظام آموزشی آن می باشد. همچنین یکی از مشکلات بزرگ حوزه ، دور بودن این نهاد از قرآن کریم و عدم کار مبنایی بر روی این کتاب و اصالت ندادن به کتاب الله است که موجب مطالب خلاف قرآن و تناقضات بسیاری شده است.

حضرت آیت الله دکتر صادقی تهرانی ، با درک عمیق از قرآن و شرایط حوزه و سختی های بسیاری که در راه دفاع از اصالت قرآن کریم از جانب حوزه کشید ، در سال ۱۳۷۱ جزوه ای جالب و پر فایده را منتشر کردند که توسط بعضی از انتشارات -مانند تبلیغات اسلامی قم- نیز چاپ شد.
اکنون این جزوه پس از سال ها همراه با نسخه pdf آن منتشر می شود و امید داریم که با انتشار آن مخاطبانش، قرآن را سر لوحه اعمال علمی خود قرار دهند.

...چرا حوزه­‌های ما جوابگوی مسلمانان جهان تا چه رسد دیگران نیستند، تا دیگران بلکه برخی از مسلمانان هم با ظاهری اسلامی، علیه اسلام عزیز، یاوه‌سرایی کنند. و پاسخ‌های محکم و متین از این حوزه­‌ها نیابند، چرا ...؟

 

قبل از خواندن این جزوه شما را دعوت به استماع و دانلود فایل های صوتی ذیل می‌کنم که نمونه سخنان آیت الله تهرانی در مورد قرآن و حوزه می‌باشد:

۱. وضع حوزه ها - ۲علماء و قرآن! - ۳قرآن و حوزه - ۴. آیات الأحکام: 500 آیه یا 2000؟ - ۵قرآن ظنّی الدلالة است؟!

 

 

قرآن و حوزه

««« دانلود نسخه PDF »»»

 

بسم الله الرّحمن الرحیم

پس از عرض سلام و دعای فراوان به برادران عزیزی که مصمّم‌اند انقلاب بزرگ علیه رژیم استبدادی ستمشاهی را به انقلاب بزرگترِ علمیِ حوزوی پیوند زنند، که این اصل است و آن فرع. انقلاب علمی اسلامی زیر بنا و انقلاب سیاسیش روبناست، و اکنون که در این انقلاب برونی تا حدی پیروز شدیم و سیاست را از دست حکومت مطلقه­‌ی شاهانه بازستاندیم، هنگام آن رسیده که انقلابی قرآنی را در درون حوزه­‌هایی که بنیادگر انقلاب سیاسی بوده ایجاد کنیم، و پاسخی قانع کننده به این پرسش دهیم که: چرا حوزه­‌های اسلامی، قرآن را که متن ابدی اسلام است متن اصلی خود قرار نداده­‌اند۱، با این که آن اصل، و همه­‌ی چیزهای دیگر نشأت گرفته از آن است، و به جای آن بحث‌های غیر قرآنی هماره در حال گسترش است!

چرا حوزه­‌های ما جوابگوی مسلمانان جهان تا چه رسد دیگران نیستند، تا دیگران بلکه برخی از مسلمانان هم با ظاهری اسلامی، علیه اسلام عزیز یاوه سرایی کنند؟ و پاسخ‌های محکم و متین از این حوزه­‌ها نیابند، چرا...؟

آیا استعمار، استکبار، استحمار و ... جهانی با چهره­‌های برونی و درونی­‌اش تقصیراً و قصوراً خواسته است، روح اصلی اسلام را در میان آنان ناچیز گیرد، که مهمترین و اصلی­ترین ویرانگر بی­‌دینی یعنی قرآن را از متن و بلکه حاشیه­‌ی حوزه‌­ها نیز بیرون کند، و حوزویان را همواره سرگرم مطالبی نامطلوب و بی­فایده و یا زیان‌بخش کند، که لااقل نه سودی برای اسلام و نه زیانی علیه استعمار و کفر داشته باشد که ثمره­‌ای جز اشتغال آنان به خیالاتی دور کننده از معارف جهان‌­شمول قرآن نداشته باشد!

... دشمنان برونی اسلام، با عوامل درونی خود از آغاز نزول قرآن و برای همیشه کوشیده و می­‌کوشند که حوزه­‌ها و در نتیجه امت اسلام را از درون پوک و پوچ کنند، تا اصالت قرآنی را که محور اصلی همه­‌ی اسلام است به خیالاتی علمی نما، تبدیل نمایند، که نه پاسخگوی پرسش‌ها و نیازهای مسلمانان باشد، و نه سد ره راهزنان دین و یاوه­ گویان علیه اسلام!

این همان استعمار و استحمار روز افزون است که پیغمبر بزرگوار را واداشت در خطبه­‌ی عمومی و بسیار مهم «مُنیٰ» به کذب زدایی از قرآن پرداخته، بفرماید: «قد کَثُرَت عَلَیَّ الکَذّابَةُ وَ سَتَکثُر، فَمَن کَذِبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلیُتَبَوَّأ مَقعَدُهُ مِنَ النّارِ فَما جَاءَکُم عَنّی مِن حَدیثٍ یُوافِقُ کِتابَ اللهِ فَاَنَا قُلتُهُ وَ ما جاءَکُم مِن حَدیثٍ یُخالِفُ کِتابَ اللهِ فَلَم اَقُلهُ».

و این در هنگامه‌­ای بود که حدیث سازان برای کسب موقعیت، به نادانی و یا تعمّد به دروغ پردازی دامن زده و می­‌خواستند قرآن را در بوته­‌ی فراموشی و یا تحت الشعاع قرار دهند، تا بلای نابودی و یا کمرنگی معارف آن را جهانگیر کنند. و علمای اسلام را به زحمتِ تنقیح علم رجال و مانندش اندازند، زیرا حفظ قرآن همگانی بود، و تنها تشخیص در نقل حدیث بود که بی­‌مرز و بی‌کران بود؛ به ویژه که ساده لوحانی مقدّس یا متقدِّس را در سلسله‌­ی اسناد حدیثی جا می­‌زدند.

استعمار شیطانی نقشه­‌ها ریخت تا بتواند در پرتو قداست قرآن، اصالت علمی­‌اش را به کلی کنار نهد، و باب تأویل نظرات را به روی قرآن بگشاید و آن‌چنان این یگانه کتاب نجات بخش را در زاویه نشاند که از آن بجز در مجالس فاتحه، گورستا‌نها، دست گدایان و ... اثری نماند، که اگر هم دمی  آیه‌ای به میان آید به گمان «ظنّیّ الدّلالة» بودن از گردونه برون رود.

و نیز وسوسه­‌هایی بدین گونه که: قرآن بدون حدیث قابل فهم نیست و قداست قرآن، فهمش را ویژۀ صاحبان وحی ساخته که: «إنّما یَعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطِبَ بِهِ» و تو ای فلانی یک حرف هم از قرآن نمی­‌فهمی ... تا بجایی که درس و تحقیق در آیات قرآن در حوزه‌­های ما نه تنها رسمیتی ندارد، بلکه گواه بی‌سوادی و از دروس جَنبی! است، که اگر کسی بخواهد مجتهد و مرجع تقلید گردد بایستی از علوم عمیق قرآنی دور باشد، و گرایش تنگاتنگ به آیات فقهی آن نداشته باشد، و حتی آیات الاحکامی هم که خیلی کمرنگ و کم تألیف می­شود مورد تحمیل اجماعات مخالف قرآن و یا شهرت‌های متضادّ با قرآن یا آراء مختلف قرار می­گیرد که به حدود پانصد آیه بی­‌اعتنایی شده برخلاف نص و یا ظاهر پایدار قرآن فتوای داده می­شود.

البته به فضل الهی در «تبصرة الفقهاء» و «تبصرة الوسیلة» و سایر کتاب‌های فقهی همین پانصد مورد از مخالفت‌های فتواییِ اکثریت حوزویان با قرآن را نقد کرده‌­ایم.

 

این چه حوزه­‌ی اسلامی است که در سراسر نشیب و فرازهای علومش اصالت قرآنی ندارد؟ و این چه فقاهتی است که فقیه از آغاز دروس حوزویش تا هنگام نوشتن رساله­‌ی علمیه هرگز عبوری هم از فقه قرآن ندارد؟

«ظَنّیُ الدّلالة» بودن قرآن، ضدّ بلاغت والای قرآن است که در بالاترین اوج اعجاز در روشن بیانی است تا به جایی که «بیانٌ لِلنّاسِ» یکی از نامهای آن به شمار آمده است. چنانکه «وَ لَم یَجعَل لَهُ عِوَجاً»، هرگونه کژی را از تمام ابعاد قرآن نفی کرده، و نیز «قل فللّهِ الحُجَّةُ البالِغَةُ» رسا بودن حجت قرآنی را بازگو می­‌کند.

این خود از ضروریات کتاب دعوت الهی است که هرگز از نظر روشن بیانی نباید نقصان یا ابهامی داشته باشد، و بالاخره کسانی که «بیان» روشن قرآن را منکرند در ضمنِ سایر کتمان کنندگان قرآن، مورد بسی سرزنشند که «اِنَّ الّذینَ یَکتُمُونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَیِّناتِ وَ الهُدی مِن بَعدِ ما بَیَّناهُ لِلنّاسِ فی الکتاب اولئکَ یَلعَنُهُمُ اللهُ و یَلعَنُهُم اللّاعِنُونَ» (2 :159) بی‌­گمان کسانی که آنچه را از نشانه‌­های روشن و هدایت نازل کردیم پنهان می­‌دارند پس از آن که آن را برای مردم در کتاب بیان کردیم اینان را خدا لعنتشان می­‌کند و لعنت کنندگان [هم] آنان را لعنت می­کنند.

آری و از همین زمره‌­اند آنان که نتیجه­‌ی تفکّر و تدبّر در قرآن را «فَلیُتَبَوَّء مَقعَدُهُ مِنَ النّارِ» دانسته‌­اند تا اهلش از تفکر در آن بهراسند، و طُرفی از این اقیانوس بیکران نبندند تا استعمارگران و استحمارگران از آسیب راهنمایی‌های قرآن در امان باشند.

آیا کفّار و مشرکان نبودند که به مجرد شنیدن آیاتی از قرآن بدان ایمان می‌آوردند، و آیا نفهمیده مؤمن می­‌شدند؟ آیا«قل یا ایها الکافرون» را نمی‌فهمیدند؟ پس اگر «ظَنّیُ الدّلالة» بودن قرآن را با آیاتی همانند«اِنَّ الظّنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شیئاً»، «و لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِه عِلم» ضمیمه کنیم؛ در نتیجه هرگز قرآن مردم را به هیچ حقی نمی­‌رساند!! و این قرآن که ریشه­‌ی رسالت و دعوت پیامبر بزرگوار است هرگز دعوتی رسا و حجتی وافی نخواهد بود. و در این صورت آن حضرت بسی آزار خواهد شد، و با توجه به: «وَ قالَ الرّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومی اِتَّخَذوا هذا القُرآنَ مَهجُوراً» و «اِنَّ الّذینَ یُؤذونَ اللهَ وَ رَسولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اَعَدَّلَهُم عَذاباً مُهیناً» مهجور بودن قرآن مورد گله­ی شدید و اذیت آن حضرت بوده و مورد لعنت می­‌باشد.

وانگهی فرار از قرآن فهمی و تدبر در آن بر مبنای قداستش، مانند فرار مشرکان از عبادت خدا به حساب همین قداست است، که «ما کجا و عبادت خدای جهان کجا! پس ما باید به عبادت مقرّبانش بسنده کنیم»؛ اینان نیز با امثال این بهانه از قرآن دور و به سایر چیزها نزدیک شده‌اند!

سراسر تعبیرات قرآن گواهی است روشن بر روشن بیانی خارق العاده­‌ی آن، و نیز مانند آیه­‌ی «وَ لَقَد یَسَّرنا القُرآنَ للذِّکرِ فَهَل مِن مُدَّکِرٍ» تصریحی است بر این حقیقت.

و اما در پاسخ به غائله­‌ی ایجاد شده درباره­‌ی این حدیث حقّانی از امام محمد باقر «اِنّما یَعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطِبَ بِهِ»؛ باید گفت که معنای این حدیث شریف، حقیقتی نورانی است که متحجّرین با انحصار و قبض معنای آن، سبب گسترش مهجوریّت قرآن شده­‌اند؛ زیرا «من خُوطِبَ بِهِ» تنها معصومان نیستند اگر چه مراد از آن نخست، نظر به بعد معرفت و حقیقت نهایی قرآن است که در اختصاص مقام نبوت و صاحبان وحی و اوصیای معصوم الهی است ولی بر حسب حدیث امام صادق که از امام حسین و امیرالمؤمنین هم این‌طور نقل شده است «اِنَّ کِتابَ اللهِ عَلی اَربَعَةِ اَشیاءِ عَلَی العِبارَةِ و الاشارَة وَ اللّطائِفِ وَ الحَقائِق؛ فالعبارة للعوام و الاشارة للخواصّ و اللطائف للأولیاء و الحقائق لِلاَنبیاءِ» مراحل سه­‌گانه‌­ی دیگری نیز برای «من خُوطِبَ بِهِ» وجود دارد زیرا «اشاره» بعد از «عبارت»، معنای تحت اللفظی را از «عبارت» می­خواهد، و حوزه­‌های ما از این جهت هنوز به مرتبه­‌ی «عوام» هم  نرسیده­‌اند.

پس اگر درست بنگریم «من خُوطِبَ بِهِ» همان مخاطبان قرآن در «یا اَیُّها النّاسُ» و «قل یا ایُّها الکافرون» و «یا اَیُّها الّذین آمَنُوا» هستند، که «اِنّما یَعرِفُ» تمامی درجات قرآن فهمی به جز حقایق و تأویلات آن را که در اختصاص معصومان است بر حسب مراتب مخاطبانش شامل است، به شرط آنکه لغت قرآن را به راستی بدانند و یا برایشان درست و رسا ترجمه شود.

بنابراین در اینجا معنای این که ابوحنیفه حتی یک حرف از قرآن را نمی­فهمد، و یا قرآن بدون حدیث مفهوم نیست پیداست که مقصود از آن معانی تأویلی قرآن است که در اختصاص صاحبان وحی است، و چنان که می­بینیم خود رسول الله و سپس امامان معصوم مردم را بر مبنای دلالت‌ها و اشارت‌های قرآنی دعوت می­کردند که «لِمَکانِ الباءِ» در «وَ امسَحُوا بِرئُوسِکُم» برای حل اختلاف شیعه و سنی در مسح بعض یا تمام سر در وضو، بیانگریست قرآنی.

 

به ما می­گویند شما بر مبنای عُمَرِی «حَسبُنا کِتابُ اللهِ» این گونه قرآن را اصل می­دانید؛ نخست باید گفت: در برابرش «حسبنا الرّوایة» خیلی ناهنجارتر از «حسبنا»ی فوق الذّکر است، وانگهی این سخن عُمَر «کَلِمَةُ حَقَّ یُرادُ بِهَا الباطِلُ» بوده، زیرا همین «حسبنا کتاب الله» تصریح می­کند که: «ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی * اِن هُوَ اِلّا وَحیٌ یُوحی» به ویژه در آخرین لحظات عمر پیامبر که «وَحیٌ یوحی» حتمی­‌تر است.

 

پس اگر ما قرآن را محور علوم خود می­‌دانیم به این دلیل است که آیه­‌ی مبارکه­‌ی «اَوَلَم یَکفِهِم انّا اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ یُتلی عَلَیهم ...» قرآن را در دو بُعد معجزه‌­ی رسالت و احکامش کافی دانسته، و سنّت رسول الله و سخنان ائمّه­‌ی اهل البیت نیز تنها بر مبنای اوامر قرآنیه مطاع است که «اطیعوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرّسُولَ وَ اولِی الاَمرِ مِنکُم ...»

بنابراین قرآن، متن است و سنت ثابته، حاشیه­‌ی توضیحی‌­اش، و در نتیجه احادیثِ موافق قرآن سنت؛ و مخالفش بدعت؛ و آنچه موافق یا مخالف قرآن نیست در صورتی که سندش صحیح باشد یا اکثریت متأخّرین از علمای امامیّه آن را پذیرفته باشند حجت بالغه­‌ی الهی است مانند مقبوله­‌ی عمر بن حنظله در بحث تعادل و تراجیح.

و اما اصلِ قرآنیِ «و لا تقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ ...» که بعد از احکامی فرعی نازل شده، هرگز اختصاصی به اصول دینیه ندارد، و این خود دلیلی است روشن که علم، محور پذیرش احکام فرعی است پس در صورت عدم مخالف حدیثی با قرآن و عدم تعارض آن حدیث با حدیثی دیگر؛ علم به حکمی فرعی برای ما حاصل می‌­شود.

اینگونه محوریت قرآن آن قدر مهم و کارساز است که نویسنده در طول دو سال اقامت در مکه­‌ی مکرمه -ضمن هجرت هفده ساله از شر شاه- پاسخ گوی تمامی مسایل فرق مختلفه­‌ی اسلامیه با «محوریت کتاب الله» بوده‌­ام، و همین رمز وحدت میان مسلمین است.

 

باید با کمال تأسف عرض کنم که حوزه­‌های ما اعم از شیعه و سنی، بازده‌ی چندانی جز گروهی اندک فقیه و فیلسوف ندارد که این فقاهت و فلسفه هم اصالت قرآنی ندارد، وانگهی مگر مسلمین چند نفر مرجع تقلید لازم دارند که تمامی نیروهای حوزه­‌ها برای تحویل دادن فقیه باشد، بلکه او هم با همگی حوزویان بایستی جوابگوی تمامی پرسش‌های اسلامی باشند و تا هنگامی که قرآن پایه­‌ی اصلی دانش‌های حوزوی نباشد، هرگز حوزه­‌ها پاسخگوی پرسش‌های اسلامی مسلمین نیستند تا چه رسد به دیگران، و یا دشمنان اسلام عزیز!

حوزه­‌ی مبارکه­‌ی اسلامی بایستی نیرومندترین و وسیعترین دانشگاه‌های علمیه­‌ی جهان باشد، که همه­‌ی دانشگاه‌ها و دیگران در پرتو تعالیم این حوزه­‌ها اسلامی شوند. و بهتر از دانشگاه‌های جدید که تا حدودی رشته­‌های عمومی دارند و سپس تخصّصی، باید دانشگاه علوم قرآنی منظم باشد و تمامی علومش تا حدودی شایسته و بایسته بر محور علوم قرآنی باشد، و سپس رشته­‌های تخصّصی ادبیات، منطق، فلسفه، عرفان، اصول و فقه، سیاسات، اجتماعیات، اقتصادیات، عقائد، اخلاقیات و علوم تجربی جدید و مانند این‌ها باشد، که دانشجویان در هر رشته پس از بهره­‌گیری شایسته­‌ی عمومی از قرآن، بعضی از این رشته­‌ها را به گونه­‌ی تخصصی فرا گیرند.

نخست سطح الفاظ قرآن و سپس معانی اولیه­‌ی آن، و بعد تفسیر تسلسلی و سپس تفسیر موضوعی قرآن، که دانشجو و دانشمند حوزوی بتواند پاسخگوی عمومی و تخصّصی پرسش‌های همگان باشد.

... نه آن گونه تفسیر قرآن به صورت رشته‌­ای خاص آن هم حاشیه‌­ای به ویژه با آن تحمیلات غیر قابل تحمل که، «از دروس جنبی» قرار گیرد!

... نه آن که حوزه، از اسلام تهی گشته و از معارف قرآن بی­‌بهره، و از دقت‌های بی­‌ثمر اصولی پر بهره باشد که ثمره‌­اش تلف شدن بهترین ایام جوانی است!

 

برادران! این انقلاب برونی تنها مقدمه‌­ای است برای انقلاب قرآنی که نخستین پرچمدارش شخص رسول الله و ائمه­‌ی هدی و سپس عالمانی آگاهند که در مدرسه­‌ی رسالت و امامت، متن متین اسلامی، یعنی قرآن را به خوبی و شایستگی دریافت کرده و برای تعلیم و تربیت دیگران کمر همت بسته‌­اند، و ما باید به نق نق­‌های جاهلان عالم نما هرگز توجهی نکرده و حوزه­‌های خود را با حوزه­‌ی علمی و تربیتی آن حضرات هماهنگ کنیم ... آیا در آن حوزه­‌ها حالت ویژه‌­ای از نظر شکل، سن و ... مطرح بود؟ یا عالمان آن، راویانی همچون جمّال، تمّار، زَیّات و ... حاملان سنت اسلامی بوده­‌اند؟

 

حوزه‌­های اسلامی با دو نیروی شایسته می­توانند رهبری سیاسی و مذهبی را ویژه­‌ی خود سازند، نخست اتّکا بر محوریت اصیل کتاب و سنت، و سپس این که هرگز از نظر اقتصادی تکیه­‌گاهی نه دولتی و نه ملی نداشته باشند که «قُل لا اَسألُکُم عَلَیهِ اَجراً» سنت اقتصادی رسالت‌هاست. و «اِن اَتَّبِعُ اِلّا ما یُوحی اِلیَّ» سنت علمی و معنوی آنها و دیگر هیچ.

طلّاب روحانی بایستی بخشی از اوقات خود را در راه خودکفایی اقتصادی، و بقیه را برای دریافت معارف الهی جهان­‌شمول قرار دهند و حضور در درسه‌ای حوزوی و غیره هم بایستی عمومی باشد تا هر کس بتواند به اندازه‌ی استعدادش به خودسازی و سپس ساختن دیگران بپردازد، همان طور که در دروس معصومان چنان بوده است.

اگر حوزه از نظر اقتصادی متکی بر حکومت‌ها باشد اصالت خود را از دست داده و بایستی بر حسب خواسته­‌ی آنان «وعاظ السلاطین» باشد، و اگر هم بخواهد بر مردم متکی باشد بایستی مطابق خواسته­‌های آنان عمل کند؛ و این دو اتّکا، دور شدن از استقلال رسالتی و نزدیک شدن به خواسته­‌های دیگران است که واویلا.

موفقیت و شادی استعمار و استحمار جهانی در این است که حوزه‌­های ما از هر جهت منحرف باشد، که علومش بر پایه­‌های غیر قرآنی؛ و اقتصادش نیز بر عهده­‌ی دیگران باشد. و اگر مرجع تقلیدی، چشمش به دست دیگران باشد طبعاً و ناگریز در فتاوایش باید ملاحظه آنان را بکند که این خود آغاز بدبختی است و انحراف در دعوت اسلامی!

و اگر ما بخواهیم این گونه تحول خدا پسندانه­‌ای را در حوزه محقق سازیم، این خود آغاز عزاداری استعمارگران است.

سخن درباره­‌ی مدیریت شایسته‌­ی حوزه بسیار است و بسیار جای تشکر است که این آرمان اسلامی تحقق یابد، ولی زیر بنای این سازمان، تحولی علمی است که بایستی بر محور قرآن انجام پذیرد.

 

وضع کنونی حوزه­‌ها به گونه­‌ای است که اگر فردی حوزوی در رساله‌­ای فقهی یا فلسفی، و ... به قرآن تمسک نماید همین خود سند جهل او نمودار می­شود. ما نمی­‌گوییم شیخ طوسی‌ها و علامه­‌ها ... دانسته برخلاف قرآن فتاوایی دارند، بلکه پیوند قصور و تقصیر است که اصالت قرآن را به تدریج از یاد برده مثلاً احیاناً علامه‌­ی حلی به استناد «روایت» شیخ طوسی فرماید: «لا تُقبَلُ شَهادَةُ الوَلَدِ عَلی الوالِدِ» در صورتی که این برخلاف نص قرآن است که «یا اَیُّها الّذین آمَنوا کُونوا قَوامینَ بالقسطِ شُهَداءَ لِلّه وَ لَو علی اَنفسکم اَوِ الوالدین» او و دیگر فقیهان می­‌گویند شهادت فرزند علیه پدرش پذیرفته نمی­‌شود ولی خدا می­فرماید «انسان باید به خاطر خدا شهادت دهد ولو این شهادت، علیه خودش یا پدر و مادرش باشد».

 

اکنون بایستی دو گام اساسی برای اصلاح علمی حوزه برداشت: نخست کتب درسی و غیره­‌ی گذشتگان بر محور اصلی قرآنی، به گونه‌­ی نیاز زمان تألیف گردد، و سپس با «اَمرُهُم شوری بَینَهُم»، شورای مدیریت کتب قرآنیِ حوزه­‌های علمیه تأسیس گردد و بر اساس مشورت قرآن پژوهان برتر، اصالة القرآن در تمامی کتابهای درسیِ حوزه لحاظ شود.

حوزه­‌ها می­توانند با صرف وقت و فکر و مال کمتری، دانش‌های اسلامیِ فراگیرتری بیاموزند که پاسخگوی تمامی پرسشها باشد، و با برخورد درست قرآنی، تمامی حق جویان را به خوبی رهنما باشند.

و باید به جای بحث‌های غیر وحیانی تنها به کتاب و سنت پرداخته شود، که سایر ادله اگر در مقابل کتاب و سنت منظور گردند بدین معنی خواهد بود که ادله‌­ای مستقلّند، ولی اگر اینها را کاشف از وحی بدانند، صحیح است البته به شرطی که مخالفتی با قرآن نداشته باشند و بالاخره محوریت کتاب و سنت؛ رمز وحدت میان تمامی فرق مسلمین خواهد بود. و مانند آیه­‌ی مبارکه­ی «وَ الّذینَ یُمَسِّکُونَ بِالکِتابِ وَ اَقاموا الصّلاة اِنّا لا نُضیعُ اَجرَ المُصلِحینَ» تمسک به کتاب را رمز اصلی اصلاحگری می­داند که سنّت نیز به امر قرآن، مقبول است.

 

جالب این است که با هر یک از علمای آگاه قضیه­‌ی غربت قرآن به میان می­آید خود تأسف می‌­خورند؛ از جمله در نجف که بودیم به آقای آیت الله العظمی خوئی گفتم چرا درس تفسیر را هفته‌­ای یکشب مقرر کرده‌­اید، فرمودند زیرا هر درس یک هفته مطالعه می­‌خواهد، گفتم چرا همین را هم ترک کردید؟ فرمودند: ... و روزی برای درس تفسیر رهسپار مسجد بودم. یکی از علما ... گفت کجا؟ گفتم برای تفسیر می­روم، گفت: آسیّد ابوالقاسم تو که آینده‌­ی نزدیک مرجعیت را در پیش رو داری چرا در کتاب قال موسی و قال عیسی وقت صرف می­کنی؟! اینکه علمیّت نیست و با مرجعیت منافات دارد! گفتم: این جاهل که بود؟ فرمود، خودش رساله­‌ی عملیّه نوشته بود ولی هنوز مرجعیتش جا نیافتاده بود که مُرد.

و ... به مرحوم آیة الله العظمی خمینی گفتم: چرا درس تفسیر ندارید؟ فرمودند ... و هفتاد سال مطالعه لازم دارد!! به هر حال بود و نبود دروس تفسیری مراجع، حقیقت قرآنی را بود و نبود نمی­‌بخشد و اگر تمامی علمای اسلام – معاذ الله- از قرآن فاصله بگیرند هرگز مسلمان که محور ایمانش قرآن است نمی‌­تواند از آن دور شود.

 

و اکنون فرازهایی از عشق وافر به انقلاب قرآنیِ پرچمدار انقلاب سیاسی، مرحوم امام خمینی: «مذهب اسلام که سندش قرآنست» که «مشتمل بر همه چیز است» «همه‌­ی ابعاد انسان را می­‌سازد» که «غنی‌­ترین کتاب‌های عالم است» «متخصص لازم دارد» «قرآن اُسِّ اساس دین و دیانت و غایة القصوای بعثت رسل و انزال کتب است» «قرآن باید در تمام شئون زندگی حاضر باشد» «اگر دول اسلامی و ملل مسلمان به جای ... تعالیم نورانی و رهایی بخش قرآن کریم را نصب العین خود قرار داده و بکار می‌­بستند امروز اسیر تجاوزگران نبودند ... دوری از قرآن، ملت اسلام را به این وضع سیاه نکبت بار کشانده و مواجه ساخته ...»

و بالاخره در اعلامیه‌­ای برای حجاج بیت الله الحرام می­‌نویسند: ... از تمام علماء اعلام و فرزندان و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم که از کتاب مقدسی که تبیان کل شیء است غفلت نفرمایید ... خدای نخواسته مباد که مهجور گردد ... و بالاخره هر طایفه­‌ای از علماء اعلام به بعدی از ابعاد این کتاب مقدس دامن همت به کمر زده ... در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی و ... وقت صرف نمایند تا معلوم شود این کتاب سرچشمه همه چیز است ... هان! ای حوزه­‌های علمیه و دانشگاههای اهل تحقیق بپا خیزید و قرآن کریم را از شر جاهلان متنسّک و عالمان متهتّک که از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته­‌اند و می­‌تازند نجات دهید.

اینجانب از روی جد نه تعارف معمولی می­گویم: از عمر به باد رفته‌­ی خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم، و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه­‌ها و دانشگاه­‌ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته­‌ای از آن را مَحَطّ نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید، مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیری بر شما هجوم کرد از کرده­‌ها پشیمان و تأسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده. (صحیفه‌­ی نور، ج 20، ص 20)

 

اکنون پاسخ‌های مختصر به آنچه برادران می­پرسند:

 

۱. اهداف آموزش و تربیت حوزوی بسط معارف جهان­‌شمول اسلامی است و باید به گونه­‌ای که امروز شایسته است با بهره­‌گیری از دستگاه‌های نوین هر چه بهتر و سازنده‌­تر اسلام را جهان‌گیر کنیم ... «وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مَن قُوَّةٍ» (انفال/ 60)

۲. حوزه برای طلبه، وطن نیست، بلکه محلّ آماده شدن برای دعوت شایسته اسلامی است مگر آنان که توان تدریس دارند.

۳. فقه و علوم دیگر اسلامی، گویا است و نه سنتی و پویا، مگر پویندگی موضوعات؛ زیرا احکام اسلامی هرگز تبدیل پذیر نیست.

۴. علومی که می­‌تواند در خدمت بیان حقایق کتاب و سنت باشد، بایستی به خدمت آنها گمارده شود و نه آن که بر آنها تحمیل گردد.

از جمله تنظیمات حوزوی، ارزشیابی اخلاقی و استعدادی برای تحصیل علوم اسلامی است که هر کس به حد خود کار آمدی داشته باشد.

۵. در تبلیغ اسلام، بایستی سنت پیامبران محطّ نظر اصلی باشد زیرا تبلیغ بدون درخواست اجرت از مردم، بهترین شیوه­‌ی تبلیغی است.

۶. آشنایی با زبان‌های گوناگون ضرورتی است تبلیغی زیرا دعوت اسلامی جهان­شمول است.

۷.تک ماده­‌ای نمودن دروس حوزه­‌ها، آن هم بر محورهای غیر قرآنی هرگز پاسخگوی مردم در سطح جهان نیست، بلکه تمامی مواد علمی، بایستی به گونه­‌ی عمومی و تخصصی در دانشگاه اسلامی قرآنی، برای دعوت گوناگون مردم وجود داشته باشد.

و بالاخره ما با تکیه بر محوریت تامِّ دروس قرآنی، تفکرات شورایی در علوم و تنظیم مواد درسی و مدیریت شایسته­‌ی شورایی، می­توانیم راه انقلاب قرآنیِ جهانی حضرت مهدی «عجّل الله تعالی فرجه الشّریف» را هموار سازیم.

 

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

قم- محمّد صادقی تهرانی

فروردین ماه ۱۳۷۱ هـ . ش

----------------------------------------------------------------------------------
[۱]. این مقاله در سال ۱۳۷۱ هـ .ش منتشر شد ولی پس از انتشار بیانیه‌­ی آیة الله صادقی در سال ۱۳۸۶ و چاپ آن در کتاب «نظرات نوین از دیدگاه قرآن»، انطباق مقاله با بیانیه، توسط شاگرد مبرّز ایشان حجة الاسلام حاج آقا محسن نورانی انجام گردید.