بسم الله الرحمن الرحیم

اولین پاسخنامه رسمی فقیه مظلوم قرآنی، حضرت آیة الله العظمی صادقی تهرانی

به بخشی از افترائات منتشره علیه معظم له پس از انقلاب (حاوی مطالب بسیار جذاب علمی، تاریخی، سیاسی حتی ادبی) به ضمیمه پاسخنامه دوم و حرف آخر

دانلود فایل PDF

 

الحمدلله ربّ‌ العالمین وصلّی الله علی محمّد رسول الله و خاتم النبیین وعلی آله المعصومین المطهّرین المظلومین.

مقالة آقای رسول جعفریان[1] در بخشهایی که از نقل تاریخی فراتر رفته است فقط در دو کلمة «اتّهامات مکتوب!؟» خلاصه می شود چون افتراءآتی که بر ضدّ اینجانب از سالیان گذشته تاکنون رواج داشته، در حدّ گفته هایی از این و آن بوده است ولی با مقالة ایشان، مکتوب شد!

 

و از آنجا که هر ادّعای ناشایستی، نسبت به هر انسانی تا چه رسد به مسلمان، بدون دلیل مستند، کذب محض و افتراء است و آقای جعفریان نیز کوشیده است در لابلای اظهارات خود به عنوان یک مورّخ با دو روش تهمت صریح و تهمت تلویحی و کنایی، خارج از چارچوب بیان صادقانة واقعة تاریخی و خصوصاً با نسبت ناشایست قرآن گرایی افراطی، به هدف خود که تخریب شخصیت مستحکم شیعی اینجانب است دست یابد؛ تا شیعیان مخلص، از آگاهی بیشتر نسبت به مهجوریت قرآن در میان حوزویان باز بمانند؛ ما هم با استعانت محض از خدای سبحان نکات ذیل را در پاسخ به ایشان مطرح می کنیم:

 

۱ ـ منظورتان از عنوان «جریانهای تجدید نظر طلب در عقاید شیعه»، نسبت به اینجانب چیست؟ کدام شیعه، مراد است؟

آیا مقصود، شیعه ظاهری و مصطلَح است که  با افتراءِ «ظنّی­ الدّلاله» بر قرآن، و بدون اعتناء به «هذا بَیانٌ لِلنّاسِ»، ]«هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ»، «نور»، «برهان»، «تبیاناً لکل شیء» و... متأسفانه با عرضة قرآن به حدیث، قرآن را مهجور کرده است!؟ یا مقصود شیعة حقیقی است که «قرآن مبین» را «بَیِّنُ الدّلاله» می­داند و طبق دستور قرآن و اوامر اهل بیت نبوّت علیهم السلام روایات را بر قرآن عرضه می کند؟ و روایت مخالف قرآن را نمی پذیرد و تنها روایت موافق قرآن و نیز روایت ثابت الصدور از اهل بیت نبوّت را می پذیرد.

اگر مقصود شما، تجدید نظر من در عقاید شیعة ظاهریِ عرضه کنندة قرآن به حدیث باشد که با این کار نسبت به امر مهم اهل بیت دربارة قرآن بی اعتنایی کرده است؛ بسی باعث افتخار اینجانب است که تجدیدنظر طلبی در این مبنای نظری ناصوابِ شیعة مصطلح پیرامون قرآن را نشانة رستگاری و تشیّع خالص می دانم چنانکه حضرت امام باقر علیه السلام می فرماید: «مَنْ زَعَمَ أنَّ القرآن مُبهم فقد هَلَکَ واَهلَکَ» کسی که گمان کُنَد قرآن مبهم است، خود و دیگران را هلاک کرده است.

ولی اگر مراد شما تجدیدنظر من در عقاید شیعة حقیقی باشد وحتی یک مورد از این ادعای کذب در نوشته ها یا سخنانم، مطرح شده باشد. صد در صد از جرگة اهل ایمان خارج شده ام.

۲ ـ کافی است آقای جعفریان برای اثبات تهمت کذب خود مبنی بر اینکه: [گرایش آقای صادقی به نوعی در امتداد گرایش افرادی مانند سید ابوالفضل برقعی است] یک نمونة مستدل از گرایش فقهی یا تفسیری که بر خلاف قرآن یا سنّت باشد نقل نماید تا تردیدی در مدّعا پیش نیاید.

۳ ـ بخشی از روحیات و سلایق خاصّ اینجانب، صداقت و قاطعیت است که با سیاست مرسوم و قدرت طلبی سازگار نیست، و البته به لطف خدای متعال، از هیچ کسی ترس یا طمع ندارم و به این جهت هرگز دینم را فدای سیاست شیطانی نمی کنم، زیرا معتقد به سیاست رحمانی هستم که عین دیانت است.

پس اگر این ادّعای کذب، واقعیت داشته باشد که: [وی از جمله افرادی بود که امام از واگذاری هر کاری به آنان پرهیز داشت!] هرگز مرحوم امام مسئولیت مهم کمیتة پاسخ گویی به پرسشها در جنب دفترشان را به اینجانب واگذار نمی کردند و تنها به جهت اذیت های مکرّر اقتدارگرایان و ریاست طلبان که قلم از بردن نامشان هم شرم دارد اینجانب خود استعفا داده و به مرحوم امام گفتم: «ما به دستور شما در حال خدمت به بندگان خدا بودیم ولی تشنگان قدرت به طُرق مختلف مانع کار ما می شوند» سپس خداحافظی نموده و تاکنون تنها به کارِ «اَقْوَم» که تألیف و تدریس تفسیر قرآن مهجور و فقه مظلوم قرآنی است، مشغولم.

ضمناً در اواخر سال ۱۳۶۷، روزی آقای حاج شیخ محمدعلی رحمانی، ریاست سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی به منزل ما آمدند و حدود یکصد هزار تومان وجه نقد را جلوی اینجانب گذاردند! گفتم: قضیه چیست؟ گفتند: چند روز پیش نزد امام رفته بودیم و صحبت از تفسیر الفرقان پیش آمد، فرمودند: «به آقای صادقی خیلی ظلم شده باید جبران شود، فعلاً‌ مقداری وجه ناقابل را به عنوان هدیه برای ایشان ببرید». گفتم: من معمولاً از کسی وجهی را طلب نمی کنم ولی چون هدیة امام است قبول کرده و میان طلاب نیازمند تقسیم می کنیم.

۴ ـ اصول مرسوم تدریس شده در  حوزه ها، دانش نیست بلکه غالب محتوای آن، قیل وقال هایی بر ضدّ قرآن است که باید از صفحات کتب درسی، محو شود تا اوقات طلاب به هدر نرود. البته بزرگان فقهای سنّتی هم مانند آیة الله بروجردی بر این نکته تصریح داشتند که اصول، خیکی است باد شده و چیزی در آن موجود نیست منتها به خاطر ترس از حوزویان، تقریباً یک سال اصول حوزوی را تدریس نمودند ولی بحمدالله ما نمی ترسیم.

۵ ـ خودستایی، تکبّر است و تکبّر از گناهان کبیره است پس عبارتِ تهمت آلود [نوعی خودستایی و در عین حال ساده نگری] یعنی نوعی تکبّر جاهلانه، که در نتیجه؛ شخصِ متّصف به آن، جاهل غیر عادل است!

امّا بیان حقیقتی مظلوم هرگز خودستایی نیست زیرا اگر عالمی برای دفاع از قرآن مهجور و سنّت مظلوم، قدرتی شایسته داشت و عملاً هم چنان توانی را اثبات کرد، بازگو کردن این نعمت ربّانی که موجب رغبت بیشتر اهل ایمان به معارف والای قرآن وسنت می شود واجب است: «وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (الضحی/ ۱۱).

البته این مسأله تنها برای آقای جعفریان ایجاد نشده که «از سکوت علما در برابر استدلالات قرآنی و عدم محکومیت اینجانب در هیچیک از بحثها با علمای بزرگ» به اعجاب آمده باشد تا تهمت خودستایی بر آن بزند بلکه برخی از حوزویان هم نمونه­ای از بحث های منقول اینجانب با بسیاری از فقها را ـ که در زندگینامه ام درج شده است ـ دروغ می پنداشتند که با لطف خاصّ الهی، عملاً قضیة «سکوت علما و عدم محکومیت اینجانب در بحثهای فقهی قرآنی» به اثبات رسید.

به این صورت که با ابتکار روحانی متعهّد و قاری بزرگوار جهان تشیّع حضرت حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مجید جعفری تبار «دامت توفیقاته القرآنیة» در اوایل زمستان  ۱۳۸۳  هـ . ش اقدام به دعوت از برخی مراجع و صاحبنظران حوزوی برای شرکت در جلسات بحث دینی گردید و طی هشت جلسة برگزار شده تا تاریخ 20/12/1383 که در محضر افراد حاضر در جلسه، اینجانب نیز حضور داشتم مباحثی از تفقّه قرآنی، مفصّلاً مطرح شد ولی عمدة مدعوّین از مراجع و فقها، هر یک حضور خود را موکول به بعد نمودند!! «فَبُهِتَ الّذی بَهَّتَنی»[2].

۶ – آقای جعفریان می گوید: [بسیاری از احکام فقهی در این رساله به نوعی خارج از چارچوب رسمی فقه شیعه است].

حال آنکه جمله فوق ظنّی الدلالة است زیرا اگر مقصود ، خروج من از چارچوب رسمی فقه شیعة حقیقی باشد فقط اظهار یک نمونة مستدل کافی است تا اثبات کند که برای دومین بار نیز از جمع مسلمین خارج شده‌ام.

ولی اگر مراد، خروج ا ز چارچوب فقه شیعة ظاهری است، نهایت افتخار و نشانة شیعة حقیقی است؛ چون ذوات مقدّسة اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) با بیان حدود چهل حدیث متواتر، محور شناخت اسلام را تدبّر در قرآن وعرضة احادیث به آن دانسته اند. که فعلاَ نه تنها طرفداران فقه شیعة ظاهری، اعتنایی به این روشِ شناخت معصومانه ندارند بلکه شیعیان حقیقیِ پیرو این طریق را بدون ارائة حتی یک دلیل مستند، طرد و نفی می کنند! که این تقابل بیشتر جنبة عِرضی داشته و در نهایت با برنامه ریزی هماهنگ به حصر اقتصادی ختم می شود که یادآور حادثة شوم غصب فدک است. آری شیعیان حقیقی امیرالمؤمنین (علیه افضل صلوات المصلّین) هنوز هم مظلومند.

۷ ـ اگر مقصودتان از [خردگرایی] تعقّل در راستای وحی الهی است، خود، وسیلة شناخت اسلام بوده و خدای متعال همة مکلّفان را به آن امر نموده، و بی­‌توجهی یا سهل انگاری نسبت به آن را با سیزده مرتبه تکرارِ «أفلا تعقلونَ» در قرآن، توبیخ فرموده است.

ولی اگر منظور، عقل منهای وحی یا به تعبیر دیگر، عقل مستقل از وحی است اینجانب از اوّلین مخالفان آن در عصر حاضر بوده ام چنانکه کلیّت دو جملة مشهورِ «کُلما حَکَمَ به العَقْل حَکَم به الشَّرع» و بالعکس را همواره نفی کرده ام و دلیل تشریعی اصلی را قرآن می­دانم که امر فرموده از سنّت پیامبر وسیرة اهل بیت (علیهم السلام) [که برگرفته از رموز قرآن است] اطاعت کنیم. و در نتیجه عقل را فقط به عنوان کاشف از شرع قبول داشته ام؛ مانند بدیهیات عقلی و قیاس اولویت قطعیه که متَّخِذ از قرآن است و به طور خلاصه، عقل مطلق یا به عبارت دیگر، عقل سلیم را بر اساس آیاتی قرآنی، وسیلة فهم احکام از کتاب وسنّت می­دانم.

۸ ـ کافی است در مقابل امر قطعی قرآن به وجوب نماز جمعه ـ با امامت امام عادلِ مخالف ظلم و ظالم ـ و حدود ۲۰۰ حدیث دربارة وجوب آن در همة اعصار، یک دلیل مستند به وحی بر عدم وجوب نماز جمعه بیاورید و گرنه از تهمتِ [اعتقاد به وجوب نماز جمعه به جهت پیوند با خردورزی نوین] اوّلاً استغفار نموده و ثانیاً به تعداد کتب تهمت‌­آلودی را که در چندین هزار نسخه تاکنون چاپ کرده­اید رفع تهمت از اینجانب نمایید.

۹ ـ اتّفاقاً برعکس گمان نویسندة مقاله، اینجانب به صورت ذیل، «اخباریِ غیر مصطلح» هستم یعنی با تعبّد محض، حدیث موافق قرآن ـ ولو با سند ضعیف ـ و حدیثی را که مخالف قرآن نیست با پذیرش اکثریت علمای امامیّه، می پذیرم. پس چگونه می توانم در مقابل احادیث دویست گانة وجوب نمازجمعه، چشمانم را فرو نهاده و ایمانم را خدشه دار نموده و آنگاه به رأیِ عدم وجوب نماز جمعه اعتنا کنم!.

۱۰ ـ صریحاً عرض می کنم که اوّلاً خمس و زکات از هم جدا هستند و بر کُلّ اموال تعلّق می گیرند و ثانیاً به دلیل قطعی قرآنی، خمس را فقط در غنائم جنگی نمی دانم؛ بلکه این انحصار خمس در غنایم جنگی نظر سُنّیان است که مخالف برداشت واضح از قرآن است زیرا در لغت عرب «غُنْم و غَنیمة» به معنای بهره بردن یا سود کردن است و قرآن هم در وصف قدرت خدای تعالی می فرماید: «فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ کَثیرَةٌ» (نساء / ۹۴) حال آیا خدا جنگ می کند؟! پس باید آقای جعفریان به سرعت، تهمت خود را جبران کنند.

۱۱ ـ و امّا بدترین و ناجوانمردانه ترین افتراء به اینجانب که قلب هر مسلمان آزاده ای را که با تفسیر الفرقان آشناست آزرده خاطر و به درد می­آورَد، تهمتِِ [قرآن گرایی افراطی همزمان با بی اعتنایی به حدیث به اعتبار مخالفت با قرآن] است حال آنکه اینجانب به دلیل تعبّد نسبت به‌ آیة «وَ الّذینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصّلاةَ إِنّا لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحینَ» (اعراف/ ۱۷۰) قرآن کریم را محور اصلاح­‌گری می دانم.

لذا کافی است آقای جعفریان برای اثبات تهمت خود، تنها یک حدیث قطعی الصدورِ موافقِ قرآن یا غیر مخالف با قرآن را ارائه کنند که مثلاً اینجانب به اعتبار مخالفتِ ادّعایی با قرآن ـ تعمّداً ـ نسبت به آن حدیث بی اعتنایی کرده باشم! اگر قادر باشند فقط یک نمونة مستند ارائه کنند آنگاه می توانند برای سوّمین بار اینجانب را از ادّعای تدیّن به تشیع حقیقی خارج کنند.

۱۲ ـ به اعتقاد اینجانب بسیاری از فقهاء در مواردی [نه بر خلاف ظواهر قرآن به گمان آقای جعفریان بلکه] بر خلاف نصوص و ظواهر مستقرّة قرآن فتوا داده اند مثلاً در کریمة «وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ» آیا «حُرّم» فقط ظهورِ بَدْوی دارد یا نصّی در حرمت است که هیچ شکی در آن نیست؛ کسانی که تردید دارند باید ادبیات عرب را از آغاز یاد بگیرند.

۱۳ ـ و امّا تهمتِ [ساده کردن دین] نیز بدین معناست که مثلاً پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) بر دینی ساده مبعوث نشده و ما می خواهیم با ابداعات  خود دین را ساده کنیم حال آنکه اولاً هر بدعتی در دین، گمراهی است و مُبدع در آتش است. ثانیاً خدای سبحان می فرماید:

«یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» (بقره/ 185) و »ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (حج/ 78) و ثالثاً شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز در ساده بودن اسلام تأکید داشته اند که «بُعِثْتُ علی الحنیفیة السّهلة السّمحة» به شریعتی آسان مبعوث شدم. مثلاً اینجانب طبق آیة «وَ أُحِلّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ» فتوا داده ام که ازدواجِ زنی مطلَّقه که نادانسته در حال عدّه بوده با مردی که نسبت به این مسأله آگاهی نداشته، موجب حرمت ابدی ازدواج آن دو به یکدیگر نمی شود ولی اکثریت فقها بر خلاف آیة مذکور، فتوا به حرمت ابدی ازدواج آن دو داده­اند! که متأسفانه چنین فتاوایی حدوداً پانصد مورد است! آیا ـ معاذ الله ـ خدای سبحان دین را سخت کرده یا این فقها ؟!

یا اینکه مثلاً ما دین را ساده کرده ایم! خدا در اینجا می فرماید: «اُحِلَّ» ؛ دین اسلام ساده است احتیاجی به ساده کردن امثال من و دیگران ندارد.

این فقهاء جواب آن دو کودکِ مظلوم را که در سال ۱۳۶۳ شاهد بودند پدر و مادرشان در عین عشقی که به یکدیگر داشتند به علت این فتوای شوم از هم جدا شدند چه می­دهند؟ یا جواب آن چهار فرزندی را که به خاطر این فتوا در سال ۱۳۷۶ طبق حکم دادگستری قم از نعمت زندگی در کنار پدر و مادر محروم گردیدند چه می دهند؟ تازه این یک بُعد از آثار منفی فتوای حرمتِ ابدی در مسأله مذکور است که علاوه بر عدم رضایت الهی و ناراحتی شدید چنان زن و شوهرهایی، چهره ای زشت از اسلام عزیز را ارائه می دهد.

۱۴- عبارتِ [آزادی بیشتر برای اجتهاد آزاد] ظنّی الدلالة است آیا این به معنای آزادی از استناد به وحىِ قرآنی است!؟ یا آزادی از محصور شدن در فقه سنّتیِ مصطلحِ حوزوی که فتاوای زیادی بر خلافِ قرآن دارد؟ اگر مُراد معنای اوّل است کفر است، اگر دوّمی است عین ایمان است. و تشیع حقیقی چیزی جز این نیست. پس اگر عبارت مذکور را با معنای اوّل اراده کرده اید فوراً باید توبه کرده و جبران کنید و اگر عبارت دوم را اراده کرده اید به روشنی بگویید تا موجب بدگمانی نسبت به خود نباشید.

۱۵- اگر منظور شما از عبارت [ساده کردن دین و فقه دینی] هم مانند بند ۱۳؛ ساده کردن دین و فقه دینیِ برداشت شده از فقه مصطلح حوزوی باشد؛ خود ، امتثال امر خدای متعال است و مایة بسی افتخار؛ ولی اگر مقصود از آن ساده کردن دین وحیانی باشد معنایی ندارد چون دین وحیانی ساده است احتیاجی به ساده کردن ندارد یعنی تحصیل حاصل است. ولی هر خواننده ای از عبارت فوق این معنا را برداشت می نماید که مثلاً دین وحیانی ساده نبوده و ما خواسته ایم با بدعتهایی، آنرا ساده کنیم حال آنکه چنین کاری هرگز سبب رسوخ ساده نگری در استنباط های فقهی نیست ، بلکه موجب کفر است و من چنان کاری نکرده­ام پس کافر نیستم.

۱۶- ده خط پایانی مقاله، هیچ ارتباط صریحی با اصل مقاله ندارد ولی بنگرید که نویسندة مقاله با کنایه چه می گوید: [اخیراً سنّیان وهابی به نقش برخی از اصلاح طلبان افراطی در شیعه پی برده، در اندیشة تقویت آنان هستند تا جامعة شیعه را بیشتر تحت فشار قرار دهند!!]

 

آقای جعفریان اگر شما خود را صرفاً نقّال می دانید وسوء نظری را در لابلای منقولات خود القاء نمی کنید به این چند سؤال صریحاً پاسخ دهید:

الف. کدام عالم مصلح شیعی را می شناسید که پس از مرحوم بحرالعلوم توانسته باشد در مرکز حکومت سنّیان وهابی (مکة مکرمه) حدود یکصد خانوار سنّی را شیعه نماید!

ب. کدام اصلاح‌گر شیعی را می شناسید که حتی به هنگام بازداشت در زندان مکه [که به درخواست رژیم پهلوی و دستور حکومت سعودی انجام شده بود] نیز دست از شیعه کردن وهابیان برنداشته و در یک جلسه سبب شود همه زندانیان یکجا از عمر بن الخطاب بخاطر بدعتِ دست بسته نماز خواندن، بیزاری بجویند.

پ. کدام اصلاح طلب را می شناسید که مثلاً طبق کنایه های شما، قصد تحت فشار قرار دادن جامعة شیعه را داشته باشد امّا در ماه محرّم که طلاب برای سخنرانی به شهرهای شیعه نشین عراق می روند به طلاب نجف بگوید ما با همراهی شما به سامراء می رویم چون پیام ولایت مولی الموحّدین علیه السلام هنوز به آنجا نرسیده است و طی ده روز، در میان سنّیان، آنقدر به دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام سخن بگوید تا صریحاً تهدید به قتل شود ولی پیش از خروج از سامراء هم دست از دفاع از ولایت و امامت امیرالمؤمنین برنداشته، و در پاسخ به سنّیان تهدید کننده بگوید: «من افتخار می کنم که در این راه به شهادت برسم».

ت. کدام عالم مصلحی را از آغاز غیبت کبرای امام زمان (روحی فداه) تاکنون می شناسید که توانسته باشد به لطف خاصّ الهی، تنها با استدلال به یک آیه از قرآن، عصمت سیزده معصومعلیهم السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را به اثبات رساند.

ث. کدام عالم شیعی است که در سالهای اخیر، یازده نفر از فضلایِ سنّی اهل کشور ترکیه به دیدارش آمدند و چون عازم ترکیه بودند برای توشة راه نصیحتی خواستند و او گفته است: نصیحت از خداست: «قُلْ إِنّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ» (سبا/ ۴۶).

پس در همة امور فقط برای خدا قیام کنید و از احدی جز خدا نترسید؛ وسپس در عرض ۹ دقیقه با استناد به آیة ۳۲ از سورة فاطر[۳]، همة آن برادران را مشرّف به مذهب مبارک شیعة جعفری نموده باشد.

 ج. کدام فقیه شیعی را می شناسید که پس از اسائة ادب و ناسزاهای اعظم طارق، نمایندة سپاه صحابة وهابیت در پاکستان نسبت به قطب عالم امکان و ولی امر مسلمین جهان، امام زمان (روحی فداه) در برابر سکوت دیگران، فتوای اعدام او را اعلام کرده باشد و آنگاه ناکسانی بی شرمانه وارد بیتش شوند و بگویند: اعلامیة حاوی فتوا را به ما بدهید تا ببریم شما حق نداشتید از امام زمان(علیه السلام) دفاع کنید! اگرچه خدای متعال همّت وی را بی اثر نساخت تا آنکه عدّه ای از شیعیان مخلص پاکستان، اعظم طارق وهّابی را به درک واصل نمودند.

چ. کدام اصلاح طلب شیعی را می شناسید که ـ با کنایة شماـ سنّیان وهّابی در اندیشة تقویت او باشند ولی عملاً یکی از نویسندگان کتب وهابیان ـ در تناقض با چنان اندیشه ای ـ بگوید: «ذهب الی هذا الباطل أیضاً محمّد الصّادقی فی تفسیره حیث قال ف‍ى قوله تعالی: ]هُوَ الّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقّ‏ِ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ[ قال: فلا یبقی دین الاّ دینُ الاسلام و کما وُعِدناه فی دولة القائم المهدی محمّد بن الحسن العسکری (علیه السلام) الّذی یملاء به الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً...»[۴].

سپس در حین بررسی تفاسیر برخی از علمای شیعه، یکباره، آنچنان از دیدن بخشی از تفسیر وی ـ که حاوی اشارات عالی قرآنی دربارة ائمة آل الرّسول و حضرت فاطمه زهرا است ـ‌ متحیّر شده و به اعجاب آمده باشد که مهمترین اعتراف تاریخی را در قرن چهاردهم هجری نسبت به تشیّع نویسندة این تفسیر بنماید و بگوید: «و مِنْ عجائبِ تفسیرِهمْ تفسیر محمّد الصّادقی».

 

اینک بسیار روشن است که شما بخوبی او را می شناسید فقط ذرّه ای انصاف داشته باشید و بدون ترس از احدی جز خدا، این حقیقت را برای شیعیان ابراز نمایید که:

آنکه گمان باطل می برند وهّابی است    شیعی ترین عالم قرآنی، صادقی است.

کفر[۵] چو منی گزاف و آسـان نبـوَد             محکمـتر از ایمـان من ایمـان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم کافر             پس در همه دهر یک مسلمان نبود[۶]

 

۱۷- مسلّم است که هیچکس نمی تواند در صورت عدم توبه و عدم جبران تهمتی نسبت به شخصی مؤمن ، خود را در برزخ و قیامت، از عذاب مبرّا بداند و از پاسخ دادن به ملائکة عذاب الهی رها شود تا چه رسد که هزاران نسخه کتاب حاوی چندین افتراء را منتشر سازد؛ پس امیدوارم آقای جعفریان به وعدة خود عمل کرده و متن پاسخنامة ما را عیناً انتشار دهد و بداند که اگر بیش از این لب گشوده و درد دل گویم، خون دلم مرکز اسناد انقلاب را خونین خواهد نمود.

والسلامُ علی من یخدم الحق لذات الحق

اقلّ خدمة الامام المهدی (علیه السلام)

محمّد صادقی تهرانی

قم ـ بهار ۸۶ جامعة علوم القرآن

 


« پاسخنامة دوم »

اگر چه یک نسخه از پاسخ‌نامه اول، برای آقای جعفریان ارسال شد ولی ایشان به تعهد اسلامی و قانونی خود برای درج تمامی پاسخهای رد کننده اتهامات در نسخه جدید کتابش، عمل نکرد البته همین پاسخها سبب شد که وی لااقل، تهمت کناییِ وهابیت را در چاپ هفتم کتابش حذف نماید اما در تجدید نظر نسبت به چهار تهمت از تهمت های چندگانه، تنها به نقل بخشی از پاسخ اینجانب اکتفا کرده است که این کار از منظر قرآن مخدوش است زیرا راهکار رفع گناه، توبة مشروط به اصلاح است همانطور که خدای سبحان می فرماید: «فمن تاب من بعد ظلمه واصلح فان الله یتوب علیه« (39:5) پس ایشان علاوه بر اعتراف به خطا در انتشار تهمت ها علیه ما، باید همراه با حذف تهمت ها در کتابش، پاسخ ما را هم بطور کامل منتشر کند تا شنوندة تهمت، پاسخ آنرا نیز شنیده باشد.

به هر حال نُسَخ جدید کتاب وی، همراه با اکثر تهمت هایی است که قبلاً هم منتشر شده بود نکته دیگر اینکه ایشان در مقدمه ای که بر کتابش نوشته به عنوان حرف آخر می­گوید: «امید است کسانی که حقشان در کتاب ضایع شده خطا و کوتاهی بنده را ببخشایند».

ولیکن بنده به سهم خود عرض می کنم اگر این امید بخشایش، حقیقی باشد باید آقای جعفریان به تعداد نسخه­‌های تهمت آلود کتابش ـ از چاپ اوّل در مهر ۱۳۸۰ تا چاپ نهم در بهمن ۱۳۸۷ که مجموعاً بیست و چهار هزار نسخه است ـ عین پاسخ‌های ما را انتشار دهد تا در آن صورت، من از حق خود بگذرم؛ منتها باقی می ماند برخورد تمسخرآمیز وی نسبت به آن دسته از استنباطهای فقهی اینجانب که مُتَّخَذ از نصوص قرآن است و او، آنها را ساده نگری انگاشته؛ اما چون نتیجة این تمسخر، بی­اعتنایی به آیاتی الهی است پس جزایش به خدا مربوط است و بخشش حقّ الله به عهدة ما نیست.

والسلام «پاییز ۱۳۸۸»


«حرف آخر»

همان‌طور که خوانندگان گرامی ملاحظه فرمودند، در پاسخنامه دوم به تهمت­های آقای جعفریان، راه بازگشت ایشان به صدق و راستی را هموار نمودیم ولی متأسفانه وی به این احتجاج منصفانه توجهی نکرد. و تعداد نسخ تهمت آلودش را تا چاپ دهم به بیست و شش هزار نسخه رساند حال آنکه امام صادق (ع) می­فرماید : «البهتان علی البریء اثقل من الجبال الراسیات» گناه بهتان به کسی که دامنش از آن افترا پاک باشد، سنگین­تر از کوه­های مستحکم است. (بحار الانوار، ج78، ص447)

بنابراین شکایت ما از وی و سایر تهمت­زنندگان موکول می­شود به روزی که ستمگر دو دستش را گاز می­گیرد... ولی در آن روز عذرخواهی برای ستمگران سودی ندارد... پس منتظر باشید من هم با شما از منتظران هستم... که صبح نزدیک است.

العبد المنیب الی الله تعالی
محمد صادقی تهرانی
۱۳۸۹

-------------------------------------------------------------------------------------

[۱]  کتاب جریانها وسازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران، چاپ ششم، ص 743 ـ 740 . البته خواندن این کتاب برای افرادی که توانایی تشخیص برخی از افتراءآت موجود در آن را ندارند حرام است. 

[۲]جمله از اینجانب است با اقتباس از قرآن. «پس مبهوت شد کسی که به من بسیار بهتان زد».

[۳] . رجوع شود به سؤال چهارم از استفتاءآت 57 گانه چاپ واحد تبلیغات جامعة علوم القرآن.

[۴] . رجوع شود به جزوه­ سکوت و تحیّر علمای وهابی در برابر تفسیر مبارک الفرقان چاپ واحد تبلیغات جامعة علوم القرآن.

[۵] . «کفر» در این شعر، اشاره به تهمت کناییِ وهابی­گری به اینجانب است.

[۶] .  اینجانب شعر فوق را تنها در برابر غیر معصومان می خوانم ولی خاکپای چهارده معصوم علیهم السلام هستم.