عهد الله (انقلاب قرآنی)

پایگاهی برای وفا به عهدهای الهی در ادامه دین‌پژوهی‌های آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی

۴ مطلب با موضوع «در محضر استاد (مطالب، نقل قول‌ها و گزیده‌های کوتاه)» ثبت شده است

پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۹ ب.ظ فرد آخر
به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی: نکاتی درباره شفاعت صحیح

به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی: نکاتی درباره شفاعت صحیح

بسم الله الرحمن الرحیم

تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد
نکاتی درباره شفاعت صحیح در سخنان ایت الله صادقی تهرانی و در ادامه انتقاداتی به حوزه علمیه

 

توصیه می کنم فایل صوتی را که در پایان متن قرار داده می شود گوش دهید و اگر نخواستید متن آن را بخوانید
انتقاداتی که ارائه می‌شود شما را به افراط و تفریط نکشد بلکه جان مطلب را دریابید و به یاد داشته باشید که شفاعت مطلبی بسیار حق و مورد تاکید می باشد که شامل افراد بسیاری می شود اما بسیاری از تعاریف و مطالبی که درباره آن ارائه شده غیر قرآنی و غیر اسلامی هستند؛ و اگر سوالی برایتان پیش آمد بپرسید.

 

...(در) این سفری که هستیم (منظور سفر زندگی دنیویست)، وقتش هم خیلی کمه: در کودکی کودکیم، در پیری که پیریم، در وسط که چه! آن وقت هایی که داریم برای «ما قدّمت ایدیهم» بفرستیم برای آن جایی که خواهیم رفت و (آن جا) بسیار مُمتَد است، قرض نیست، چه نیست... «یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ﴿۸۸﴾ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿۸۹﴾ وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿۹۰﴾ وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ ﴿۹۱﴾»...
ما به چه اعتماد داریم؟ به شفاعت؟ شفاعتی که روضه خوان ها برای ما درست کرده اند؟ که «یک قطره اشک بریزید (و) تمام گناهان گذشته و فعلیه و آینده به اندازه ستارگان و به اندازه برگ درختان و به اندازه قطرات دریاها (بخشیده می شود)»؟ این مزخرفات چیه می‌گویید برای مردم؟ مردم را به گناه وادار می‌کنید، فلان کس که قمار بازه، زنا کاره، لاته، الواته و چیه، میگه «خب مانعی نداره، ما فقط عاشورا گریه می کنیم، بسه، کافیه» و (این) شفاعت شبیه شفاعتیست که برای مسیحیان هست که این هم دنباله‌ی آن هست، یک شفاعت این‌جوری! شفاعتی که بر خلاف عدل است، بر خلاف عقل است، بر خلاف فضل است، بر خلاف نزول شریعت است، شریعت نیامده است که شما آن مقدار دعا بکنید –توی مفاتیح هست- آن مقدار دعا (بکن و گناهانت) تمام شد دیگه! (البته منظور این است که از بین رفتن گناهان با برداشت های کنونی ما که هر گناهی برای هر کسی با چند دعا از بین برود! صحیح نیست، نه این که تمام ادعیه این چنینیِ مفاتیح اشتباه باشند) اگر به اندازه تمام ذرات عالم گناه کردی خدا می‌بخشد؟ نفهمیدیم، این چه دینیه آخر؟ بی دینی که بهتر از اینست! بی دینی هم می‌داند دو دوتا چهارتاست، سه سه‌تا نُه تاست (ولی) این نه، حساب ندارد.

(آیا در آخرت برای ما) اعتماد به شفاعت است؟ چه شفاعتی؟ «...لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى...» (...و جز برای کسی‌که (او) رضایت داد شفاعت نمی‌کنند... سوره انبیاء 28). در حدیث رضوی دارد، امام رضا که حقا ناظر است به قرآن می‌فرماید «من سائته سیئته و حسَّنَته (سرته) حسنتُه» (ادامه حدیث: فهو مؤمن فمن لم یندم علی ذنب یرتکبه فلیس بمؤمن و لم تجب له الشفاعة و کان ظالما، و الله تعالی ذکره یقول: «ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع» ترجمه: کسى که کار خوب و نیکش او را مسرور و خوشحال ساخته و کار بد و زشتش او را ناراحت مى‏کند، مؤمن است. پس کسى که بر گناهى که مرتکب شده پشیمان نباشد، مؤمن نیست و شفاعت براى او واجب نخواهد بود و او ظلم کننده [ به خویش‏] است، و خداوند که یادش متعالى باد [ در قرآن‏] مى‏فرماید: «براى ستمگران نه یارى است و نه شفاعت‏گرى که مورد اطاعت باشد» سوره غافر آیه 18.) اینه. هم شافع باید مرضی عند الله باشد و هم مشفَّع مَرضی عند الله باشد، هم کارِ (انجام گرفته) قابل شفاعت باشد؛ کسی که جنس هزار تومنی بخواهد بخرد با یک قِران که نمی‌تواند بخرد! بله، نهصد تومنی را صد تومن شفاعت (می کنند)، (باید) تا مقداری راه آمده باشد بعد دستش را بگیرند بکشد (و ببرند).
«من سائته سیئتُه و حسَّنَته حسنتُه» اگر کسی کار بدی کرد (و) بدش نیامد، شفاعت (در مورد او دیگر) چیست؟ معلوم هست از «بَد» بدش نمیاد. اگر کسی کار خوب کرد و خوشش نیامد، این (شخص) باز هم برایش خوب و بد یکسانه.

خب پس کسی که در قلبش مومن است (شفاعت می شود) و لذا «انما الدخرتُ شفاعتی لأهل الکبائر من أُمتی» (من شفاعت خود را برای مرتکبان کبیره از امت خود ذخیره کرده ام)، (گناهانِ) صغائر که «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ» (...اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری گزینید، گناهان کوچکتان را از شما می‌زداییم‌...) (که این آیه) برای اینست که (کبائر) تکرار نشود. کبائر! مومن اگر پایش لغزید، کبیره‌ای انجام داد: توبه هست، شفاعت هست، مغفرت هست، چه هست... و لذا در باب (و مبحث) تخلفات (و گناهان) اقرار (به گناه) حرام است، اقرار حرام است تا چه برسد به اقراراندن! (مجبور به اقرار کردن کسی)؛

کسی از دیوار (خانه) دیگری بالا رفته و دیدند که دارد کاری می کند یا کاری (این جا منظور زنا) نمی کند و نزدیک هست (از این کار ها بکند!) و از این حرف ها، (حالا چون دیده اند که کاری می کند یا نزدیک هست که کاری کند) ببرند شلاقش بزنند! نخیر، خودِ اقرار (به گناه) هم حرام است تا چه برسد به مجبور به اقرار کردن. به نص آیات مبارکات سوره‌ی نور « لَوْلَا جَاءُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ  ۚ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ»، کسی که (می گوید) فلان کس چنین کرده (آیه) به او می گوید چرا چهار شاهد نیاوردی؟ نگفت چرا چهار شاهد نیاوردی و اقرار نکرد! «لَوْلَا جَاءُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ  ۚ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ»، «وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا» (و هیچ‌گاه شهادتی از آنها -کسانی که چهار گواه بر زنا نیاورند- نپذیرید). این آدم (که شهادت به زنا داده بدون آوردن چهار شاهد) این آدم حاکم شرع هم باشد باید درازش کنید شلاقش بزنند: (مثلا) سه نفر حاکم شرع (زنایی) دیده اند (که آن سه نفر هم) عادل و مجتهد (هستند)، حق ندارند (تا وقتی چهار نفر نشده اند) جای دیگر بگویند تا چه رسد بردارند (شلاق بزنند!)...


خیلی وضع ما خرابه، از نظر علمی خرابه، اخلاقی خرابه، معرفتی خرابه، عملی خرابه، حوزه ای خرابه، روضه ای! خرابه، منبری خرابه، مرجعیت های ما خرابه. مرجعیت ها و وعظ‌های ما که بر مبنای کتاب الله در اصل نباشد، این کجایش می تواند آباد باشد؟ کسانی که فاصله‌ی از کتاب الله دارند، چطور این‌ها می توانند آباد باشند یا آباد کنند؟
بعضی از برادران که (در جلسه) تشریف دارند، می فرمودند که «افغانستانی که کمونیست شده (بوده)، الآن آماده است برای مسلمان شدن ولی فکرش کمونیستی هست!» گفتم «مگر علماء اون‌جا تشریف ندارند؟» فرمودند که «والا از علماء فرار می‌کنند! چون علماء، آخوندها، شیخ و سیدها مطالبی را به این‌ها می‌گویند که با فطرت‌شان، با عقل‌شان جور در نمیاد! (نتیجتا از علماء) فرار می‌کنند (و) لا مذهب‌تر می‌شوند!».
پس کسانی باید باشند که با فطرت های مردم با عقل های مردم با دریافت های صحیحِ مردم... این آدمی که الآن (از افکار الهی و غیر الهی) خالی هست، خالیه نه مسلمانه نه کمونیسته، این حالا خالیه فعلا، حکومت هم حکومت ظاهرا اسلامیست! باید کسانی باشند که با این ها برخورد صحیح کنند؛ نه بر مبنای «یضربتُنَّ»! نه بر مبنای «(آیا) گُربه بلد هست که واجب واجبست یا نه!»، این حرف هایی که ما داریم این جا (مشهور حوزه های علمیه) می خوانیم به درد مردم نمی خوره به ضرر مردم هست، مردم را دور میکند از خدا، از اسلام مردم را دور می کند، فقط یک مشت تشکیکات هست و «إن قُلتُ قُلتُ» ها هست که در فقه اش هم به جایی نرسیده –در کتاب «فقه گویا» هم هست مطالعه می فرمایید (نوشته آیت الله صادقی تهرانی)-.

 

اگر استعمار –این ها همه اش اخلاقه منتهی اخلاق علمی است- اگر استعمار و تبشیرات مسیحیِ ضد اسلام عقلش برسد –و از این‌جا صداش نرود آن‌جا (یعنی این حرف را انتشار ندهید)- اگر عقلش برسد بهترین وسیله برای کوبیدن اسلام همین مسائل فقهیست که احیانا در سرتاسر فقه (پخش شده) –(حالا) ما سی مسئله (در فقه گویا) عنوان کردیم-. (مسائلی) بر خلاف عقل، بر خلاف حس، بر خلاف وجدان، بر خلاف ادب، بر خلاف ریاضیات... همه‌ی این‌ها را نشان بدهند و هیچ چیزی هم (کسانی) نگویند؟ بابا اینه! این خلاصه ایست از فقه اسلام که فتوا داده اند فقهای شیعه و سنی نوعا (که در نتیجه‌اش) مسلمان کافر میشه و کافر کافرتر می‌شود، مگر کسی که هنوز از نظر (از روی) تعبُّد (این فتاوا را قبول کرده)؛ (اما) تعبد بعد از دو دوتا شونزده تا؟ این که تحمُّق (حماقت) است تعبد نیست!

 

از مجموعه شماره سه آوای رسالت

گزیده شده از جلسه ۲۸۶ تفسیر موضوعی صوتی آیت الله صادقی

 

دانلود  گزیده صوتی «شفاعت- انتقادات»

۳.۷۷ مگابایت

 

...سئل الإمام الحسن(علیه السّلام) عن الناس، این در مجلس امیرالمومنین(علیه السلام) بود، حضرت تشریف داشتند امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) بودند؛ عده‌ای بودند فواحد سئل الامام المیرالمومنین(علیه السلام) مَن هُم الناس؟ وجّه امیرالمومنین(علیه السلام) الخطاب الی الامام حسن(علیه السلام)، قال اجب یا حسن، قال أنا أتخجل من حضورک أن اجیب، قال لا بأس؛ قال «نحن الناس وشیعتنا اشباه الناس وسایر ناس نسناس». (کسی از امیرالمومنین پرسید «ناس» چه کسانی هستند؟ امیرالمومنین رو به حسن علیه السلام نمود و گفت «ای حسن پاسخ بده» فرمود «از حضورت خجالت می‌کشم که جواب دهم» امیر المومنین فرمودند «عیبی ندارد» امام حسن فرمودند «ما «الناس» هستیم و شیعیان ما «شبیهان الناس» هستند و سایر مردم «نسناس» هستند»)

«نحن الناس» یعنی انسان واقعی ما اهل بیت هستیم. «وشیعتنا»، این نه آن لفظی است که داریم، بلکه یعنی الذین یتابعوننا علمیاً عملیاً معرفیاً خلُقیاً... «وشیعتنا اشباه الناس» یعنی شبیه مردم، «وسایر الناس نسناس» سایر الناس لا ناس و لا اشباه الناس

گزیده شده از جلسه ۴۸ تفسیر موضوعی صوتی آیت الله صادقی

برای دانش بیشتر به لینک جلسه سر بزنید

۳۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرد آخر

آنچه ما را از (خدای) رحمان غافل می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشتاری خُرد و جالب از آیة الله دکتر صادقی تهرانی

از برادر عزیز قرآنی آقای رضا مهام آذر

 

آنچه ما را از (خدای) رحمان غافل می کند:

سه خوی : مکر (شیطنت) ، درندگی (پلنگ) ، و خورندگی (گاو) است ؛ و این سه ، بر حسب سه گانه یا دوگانه یا یگانه بودنشان در مردم ، هفت نوع می شوند (بعضی مکار و درنده، بعضی پرخور و مکار و... ) گلوله باران شیطان (در حج) هفت دور است. شگفتا که درهای جهنم هم هفت تاست!

 

اسرار،مناسک،ادله حج، صفحه ٢٢٤ / آیت الله العظمی صادقی تهرانی

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرد آخر

معنای دقیق «ذکر» در خاطره‌ای عرفانی از مصلح قرآنی علامه صادقی

بسم الله الرحمن الرحیم

معنای دقیق «ذکر» در خاطره‌ای عرفانی از مصلح قرآنی علامه صادقی تهرانی گنجینه ای از معارف الهی

آیت الله العظمی صادقی تهرانی همراه شاگردشان حجت الاسلام محسن نورانی

جناب نورانی به صورت مستقیم برای من نقل کردند:

حدود ده سال قبل روزی در زیر زمین بیت استاد عزیزم که کتابخانه ایشان هم محسوب می شد روبروی ایشان نشسته بودم.

به حضرت استاد عرض کردم : «ذکر» در «و لذکر الله اکبر» در آیه فلان سوره عنکبوت به چه معناست؟

فرمودند: یعنی یاد خدا

گفتم : این معنی را می دانم ولی من معنای دقیق باطنی ذکر را می خواهم

لحظه ای مکث کرده فرمودند : «ادراک حضور مطلق» ،

یکباره تمام بدنم احساس سردی عجیبی کرد به آقا گفتم : هر قدر در کتب عرفانی بررسی کرده ام معنایی جامع تر از این ندیدم.

سپس حجت الاسلام نورانی گفتند : جمله مذکور خلاصه ترین جمله در معنای ذکر است به این معنی که انسان هرگاه خوب درک کرد که در محضر خداست و به ماسوی الله توجه نکرد آن گاه برای او ذکر حاصل شده است و هیچ چیزی در جهان بزرگ تر و شیرین تر از این حال نیست.

روح آیت الله العظمی صادقی قرین رحمت باد!

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فرد آخر

اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(ص) تنها با یک آیه از قرآن مبین

به نام خدای رحمت‌گر بر آفریدگان، رحمت‌گر بر ویژگان
اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(ص) تنها با یک آیه از قرآن مبین

برگرفته از آثار آیت الله صادقی تهرانی

دانلود فایل PDF


برخی از اهل تسنن درباره غدیر و خلافت حضرت امیر (علیه السلام)  شبهه ای مطرح می کنند و می‌گویند:

شیعه مى گوید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت امیرالمؤمنین على بن ابی طالب (علیه السلام)  را در روز غدیر به جانشینى انتصاب نمود، و در آن روز 120 هزار نفر حضور داشته اند.
پس چرا از این ده‌ها هزار شاهد فقط چند صد نفر به این سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت دادند؟ و چرا از آن جمعیّت فقط تعداد اندکى تشیع را پذیرفتند و به جانشینى ابوبکر اعتراض کردند؟!

 

جواب:

آیات و روایاتى متواتر حتى در بین سنّیان دو اصل را قطعاً اثبات مى کند:
1. اصل اجتماع مردم در غدیر خم
2. جمله اى مورد اتفاق مسلمین که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن اجتماع عظیم در ضمن خطبه اى بیان فرمودند:
 «اَلَستُ أولى بکُم مِن أنفُسِکُمْ ؟ قالوا بلى! قال فمَن کُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه ...» و یا به روایتی دیگر: «مَن أولى بکُم مِن أنفُسِکُمْ ؟ قالوا الله و رسوله فقال: اَلا من کُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه...»

«کیست سزاوارتر از شما به شما، گفتند: خدا و رسولش، سپس پیامبر)صلی الله علیه و آله و سلم)) فرمود: آگاه باشید هرکه را [من] مولای او بوده‌ام پس این علی [هم] مولای اوست.»

 

در اصل این پرسش و پاسخ هیچ یک از سنی‌ها تردیدی ندارند. ولى گروهى از علمایشان بخش دوم کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را این طور معنا مى کنند : «هر کسى که من دوست او بوده ام پس این على دوست اوست!!» 

پاسخ ما در برابر این قرائت نابسامان، این است که سؤال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) «الست اولى (من اولی) بکم من انفسکم...» نه تنها ولایت به معناى دوستى را اثبات مى کند بلکه اولویت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر کل مؤمنین اثبات کرده است.

و اما بخش دوم کلام آن حضرت که بعد از پاسخ مردم، بیان شده، نتیجه ‌گیری از اقرار مردم می‌باشد که به همراه «فاء تفریع» در «فهذا علیٌ» یا «فعلیٌ» اولویت حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام)  را نیز بر کل مؤمنان پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت نموده‌است.

 

و علاوه بر جریان غدیر در آیه‌ی اکمال دین و تبلیغ {مائده/3و67} ، آیاتى دیگر هم این اولویت را براى وارثان معصوم آن حضرت (علیهم السلام) ثابت مى کند.

از جمله‌ی این آیات، آیات 31 و 32 سوره فاطر است: 
«وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ الله بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیر * ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ الله ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیر»

«و آنچه از کتاب [:قرآن] به سوى تو وحى کردیم، (هم) آن تمام حق است، حال آنکه تصدیق کننده است آنچه را در برابر اوست. براستی خدا نسبت به بندگانش همواره آگاهی، بسیار بیناست * سپس (آن) کتاب را به کسانی که از بندگان خود برگزیدیم، به میراث دادیم. پس برخى از بندگان ما بر خودشان ستمکارند، و بعضی از آنان میانه رو [:عادل] و برخى از آنان (هم) در تمامى نیکی‌ها به اذن خدا (از همگان) سبقت گیرنده‌اند. و این همان برتری بزرگ است».

تا اینجا فرضاً اگر کسی بخواهد دلایل قبلی را نادیده انگارد، هرگز نمی‌تواند در برابر استدلال به آیه 32 فاطر، طفره رود. چون نتیجه‌اش ـ معاذالله ـ انتساب دروغ به خدای سبحان است!

 

خوب دقت کنید: این آیه، وراثت ویژه‌ی قرآن را در حقایقش، با الف و لام در «الْکِتابِ» علاوه بر سه مرحله‌ی عمومی فهم قرآن در نصوص و ظواهر پایدارش که عبارتند از: عبارت، اشاره و لطائف ـ بر عهده‌ی گروهى خاص نهاده؛ و از آنجا که این گزینش با لفظ «اِصْطَفَیْنَا» (برگزیدیم) آمده و خداى متعال این عمل را انجام داده و او «بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیر» است ([نسبت] به بندگانش بسی آگاه و بسی بیناست) ؛ نتیجتاً این وارثان کسانى هستند که شایستگى این وراثت را در تمامی ابعاد قرآن دارند.

و اگر این وارثان قرآن حتی اندکی لغزش در عمل به قرآن داشته‌باشند چگونه شایستگى وراثت آن را دارند و چگونه در گزینشی ربانی انتخاب می‌شوند؟ در صورتى که این وراثت بُعد عصمت قرآن را هم شامل است.

لذا این بزرگواران همچون قرآن معصومند که آیه‌ی مبارکه به این موضوع کاملاً تصریح مى کند. و خداى متعال آنها را با توصیفى دوگانه معرفی می‌فرماید:

ادامه مطلب...
۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فرد آخر