مولوی می گوید: امام علی (ع) توسط رسول اکرم (ص) از ترور خویش به دست ابن مجلم مرادی آگاه شده بود. وقتی خبر به گوش ابن مجلم رسید، او به محضر حضرت رسید و خواست امیرالمؤمنین (ع) جان او را بگیرد تا این جنایت به دست او صورت نپذیرد. امام فرمود: ما قصاص قبل از جنایت نمی کنیم؛ تا کسی جرمی مرتکب نشود، نباید عقاب شود. اما او اصرار کرد و از عاقبت کار خود وحشت زده بود و با کمال جدّیت می خواست که حضرت با کشتن او، وی را از ارتکاب چنین جنایت هولناکی باز دارد. امام برای اینکه از اضطراب وی بکاهد، به او می فرماید: نگران مباش، من نه تنها از تو رنجیده نیستم و کینه ای به دل ندارم ، بلکه خوشحال باش که خودم در قیامت شفیع تو خواهم بود. حکم الهی این است که تو مرا بکشی. بنابراین، تو مجری حکم الهی هستی !!!

در اینجا مولوی به امام علی (ع) تهمت زده که ایشان جبری بوده و قاتلش را هم شفاعت می کند! و همچنین به دفاع از قاتل ایشان ، ابن ملجم ملعون پرداخته و گناه عظیمش را نه تنها به ادعای جبری بودن عملش ، توجیه کرده بلکه او را یوم القیامة از شفاعت یافتگان و اهل بهشت قلمداد کرده !

برخی توجیه می کنند هدف مولوی از این داستان ساختگی ، نشان دادن عفو و بخشش حضرت علی (ع) حتی نسبت به دشمنانشان بوده و شما هدف و پیام مولوی رو ببین نه داستان را !

واقعا این توجیه خیلی عجیب است ! مولوی یک داستان دروغین را روی اشخاص حقیقی (امام علی و ابن ملجم) پیاده می کند که نتیجه اش تهمت و انتساب دروغ به علی (ع) و ابن ملجم است. این مثل این می ماند که من بگوییم علی (ع) دزدی کرد و بعد از دزدی پشیمان شد و بعدش بگوییم ، علی که دزدی تکرد بلکه من مثال زدم و مهم پیامش است که بعد از گناه پشیمان شوید !!!!!

حال علاوه بر تهمت و انتساب دروغ به علی (ع) ، پیامی با ارزشی هم در داستان مولوی نیست. پیامهایش این است :

  • جبری بودن اعمال انسان
  • توجیه جرم و جنایت اشخاص به اسم جبر
  • گذشت از گناه دیگران با توهم جبری بودن اعمال
برخی هم توجیه می کنند که مولوی در جای دیگر از مثنوی ، فریاد زده : اختیارست اختیارست اختیار !
این توجیه هم مولوی را تبرئه نمی کند بلکه نشان از تناقض گویی مولوی دارد که جایی جبری می شود و جایی دیگر مدافع اختیار ! در عین حال هم ادعا می کند : مثنوی را خدا بر او وحی کرده ! (اینجا ببینید)