🔸 مولوی در مقدمه دفتر اول مثنوی ، مثنوی را ملقّب به حدود 25 لقب می کند که بسیاری از این القاب را که در شأن قرآن و بهشت نازل شده ، به عاریت گرفته و مثنوی را ملقب به این القاب کرده ، القابی قرآنی مانند : «تنزیل من رب العالمین» ، «یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً» ، «بأیدی سفرة کرام بررة» ، «لا یمسّه الا المطهرون» ، «لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»

عجیب اینجاست که نمی گوید این القاب را من به مثنوی داده ام بلکه می گوید خدا این القاب را به مثنوی داده ! و بعدش هم متذکر میشود این القاب بیش از تعداد مذکور بوده و ایشان محض اختصار به ذکر همین تعداد اکتفاء کرده است !

🔸 اوج بی معرفتی این شخص اینجاست که مثنوی را همتای قرآن قرار داده و صراحتا می گوید مثنوی : «تنزیل من رب العالمین ، لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه و الله یرصده و یرقبه» است یعنی مثنوی را خدا نازل کرده و از پس و پیشش باطل در آن وارد نمی شود و خداوند این کتاب را (از تحریف) حفظ می کند ! و این کتاب به دست فرستندگان (فرشتگان) است تا نگذارند جز پاکان ، معارف آن را لمس کنند ! 

حتی مولوی مثنوی را روشن ترین شریعت خدا ، بزرگترین دانش خدا و آشکارترین برهان خدا و بهترین قرارگاه معارف الهی می داند ! 

🔸 پس دیگر تعجب نکنید که شیفتگان و مجذوبان مولوی مانند دکتر سروش مدعی شود مولوی پیامبر بود ، یک پیامبر جدید که با کلام وحیانی اش، یعنی مثنوی ، “دین” تازه‌ای را بنا نهاد تا نقایص دین محمّد را جبران کند. قرآن خوابنامه ی رویا رسولانه ی محمد (ص) و مثنوی خوابنامه ی رویا رسولانه ی مولویست با این فرق که مثنوی برتر از قرآن است چون قرآن «خوف نامه جهادی و بردگی» ! و مثنوی «عشق نامه ضد جهادی و آزادگی» است ! 

🔸 توصیه می کنم یکبار هم متن عربی مقدمه مثنوی را هم بخوانید تا بهتر متوجه شوید که چگونه مولوی آیاتی را که در شأن قرآن نازل شده را برداشته و و مثنوی را ملقب به آنها کرده و به دروغ یا توهم ادعا کرده مثنوی را خدا نازل کرده و این القاب را خدا به مثنوی داده ! 


🔸 ترجمه مقدمه مثنوی :

«این کتاب مثنوی است که اصولِ اصولِ اصول دین در   وصول (به حقیقت) و (رسیدن به مرتبه ی) یقین است. و بزرگترین دانش خدا و روشن ترین شریعت خدا و آشکارترین برهان خداست و مثل روشنایی آن مانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد ، چراغی که روشن تر از بامدادان نور می افشاند. این کتاب بهشت دل است ، چشمه ها و شاخسارانی دارد. در آن چشمه ای است که روندگان این راه به آن «سلسبیل» می گویند و نزد صاحبان مقامات و کرامات ، این بهشت (مثنوی) بهترین جایگاه (معارف) و استراحتگاه (روح و روان) است. نیکان در این بهشت می خورند و می نوشند و آزادگان از آن گشاده خاطر و شادمان می شوند. این کتاب چون رود نیل برای شکیبایان نوشیدنی گوارا و برای فرعونیان و کافران حسرت است ، چنانکه خدا فرمود : «به وسیله آن بسیاری را گمراه می کند و بسیاری را به وسیله آن  هدایت می کند» و این کتاب درمان سینه های دردمند و زداینده ی زنگ های اندوه و رازگشای قرآن و فراوان کننده ی روزی ها و پاکساز اخلاق است . این کتاب در دست فرستندگان (فرشتگان) بزرگوار و نیکوکار است تا نگذارند جز پاکان کسی بدان دست بزند و مثنوی نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است ، از پس و پیشش باطل در آن وارد نمی شود و خداوند این کتاب را (از تحریف) حفظ می کند و او بهترین نگه دارنده و ارحم الراحمین است. برای این مثنوی القاب دیگری هم هست که خداوند بر آن نهاده است و ما به همین مختصر سخن را کوتاه کردیم، و این مختصر خود نشانه ی بسیار است و این جرعه به آبگیری ره می نماید و این یک مشت، سخن از خرمنی گران می گوید». مثنوی ، مقدمه دفتر اول ، ص 3 ، به تصحیح ریکولد ا. نیکلسون


🔸 مولوی در حالی ادعای نزول مثنوی و صیانت آن از تحریف دارد که دراین کتاب مطالب خلاف واقع و مخالف اعتقادات حقه شیعی ، بلکه موافق ذوق مخالفان اهل بیت (ع) فراوان یافت می شود ، مثلاً در مدح ابوبکر ، عمر ، عثمان و معاویه قلم فرسایی نموده ، همچنین داستانهای دروغین و یا بر اساس احادیث جعلی در آن فراوان یافت می شود که شما را به کتابهای مفصل در این مورد ارجاع می دهیم. برای تحقیق بیشتر میتوان از کتاب نقدی بر مثنوی تألیف سید جواد مدرسی استفاده کرد .


پاسخ به مدافعین نزول وحی بر ابن عربی ، مولوی و ...

برخی می گویند : «ما در قرآن داریم که بر غیر پیامبران هم وحی میشد مانند وحی بر مادر موسی و وحی بر زنبور عسل ، پس عیبی ندارد که بر ابن عربی یا مولوی هم الهامات غیبی (وحی) نازل شده باشد».

🔻 پاسخ : ما دو نوع وحی داریم : وحی رسالتی و وحی غیر رسالتی. وحی رسالتی مختص پیامبران است و وحی غیر رسالتی هم بعضا بر غیر پیامبران مانند مادر موسی ، زنبور عسل و برخی مومنان هم صورت می گیرد. ما ادعا نداریم به غیر پیامبران وحی نازل نمی شود بلکه حرفمان این است که هر کس ادعا کرد بر او وحی شده باید ثابت کند. اگر پیامبران ادعای نزول وحی داشتند با آوردن آیت رسالتی (معجزه) آن را ثابت می کردند ، اگر خاتم الانبیاء (ص) ادعای داشت قرآن وحی است ، برای اثباتش هم تحدی می کردند که در قرآن هیچ اختلافی نیست و جن و انس عاجزند تا مانند قرآن بیاورند:

🔹 أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (النساء : 82)

🔸 پس آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند و اگر (بر فرض محال، قرآن) از نزد غیر خدا بود همواره در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند.


وقتی ابن عربی یا مولوی ادعا می کنند که «فصوص الحکم» و «مثنوی» از طرف خدا بر آنها وحی شده باید ادعایشان را ثابت کنند تا ما بپذیریم. زمانی ادعای این آقایان مقبول است که کتب مذکورشان سه خصوصیت زیر داشته باشد : 

🔻 مطالب آن دچار هیچ گونه اختلاف و تناقض نباشند.

🔻 مطالب آن در تضاد با قرآن نباشد. (چون قران اخرین وحی رسالتی است که از تحریف صیانت شده و خود ابن عربی و مولوی هم قرآن را کاملا وحی می دانستند).

🔻 مطالب آن مخالف عقل سلیم نباشد.


اما وقتی ما کتب «مثنوی» و «فصوص الحکم» را ورق می زنیم می بینیم که این کتب پر است از مطالبی که در تضاد با قرآن و عقلند و یا دچار اختلاف درونی اند مثلا ابن عربی ادعا می کند که فرعون پاک و مطهر از دنیا رفت یا هارون نبی (ع) توحید را نفهمید یا گوساله پرستی هم نوعی خدا پرستی است یا نوح (ع) در دعوتش دچار خطا شد یا وحدت وجود و ... که تمام این مطالب در ضدیت با قرآن است.

یا مولوی در مثنوی (دفتر اول ، صفحه 169 تا 173) در ضمن داستانی که از خودش ساخته مدعی می شود : «ابن ملجم بی اختیار و از روی جبر الهی ، امام علی (ع) را شهید کرد ، لذا علی (ع) از او کینه ای به دل نداشت و به او گفت که در روز قیامت تو را شفاعت می کنم» !

در این داستان به امام علی (ع) تهمت زده و ایشان را معتقد به جبر دانسته و همچنین معتقد به جبر شده که جبر در اعمال ، مخالف آیات صریح قرآن است و همچنین در دفتر پنجم کتابش بر ضد این حرفش سخن رانده و معتقد به اختیار در اعمال شده و  گفته :

گفت توبه کردم از جبر ای عیار

اختیارست اختیارست اختیار


اینها تنها نمونه ای اندک از اشکالات مطالب «مثنوی» و «فصوص الحکم» است. وجود چنین اختلافات و مطالب ضد قرآن و ضد عقل در این کتب ، ما را به این نتیجه می رساند که ابن عربی و مولوی یا به دروغ ادعای نزول وحی می کردند یا توهم می زدند که خدا بر آنها وحی می کند بلکه این شیاطین و اجنه بودند که بعضا یا کلا بر آنها الهام و وحی می کردند چنانچه قرآن می فرماید : 

🔹 «... وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ»/ انعام121

🔸 و شیاطین به دوستان خود مطالبى مخفیانه القا مى‌‏کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آن‌ها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود».

🔹 «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ...» / انعام 112

🔸 این‌چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم که بعضی از آنها به بعضی برای فریب یکدیگر گفتار آراسته را رمز می دهند ...»


نه تنها ابن عربی برای «فصوص الحکم» بلکه صوفیان دیگری مثل مولوی برای «مثنوی» و شیخ اشراق برای کتاب «حکمت الاشراق» نیز مدعی هستند که کتابهایشان از طرف خدا بر آنها وحی شده که همه ی این افراد مصداق این آیه قرآنند : 

🔹 فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا ۖ فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا یَکْسِبُونَ / البقرة : 79 

🔸 پس وای بر کسانی که کتاب را با دستهایشان می نویسند سپس می گویند : «این از جانب خداست» تا بدان بهای اندکی را به دست آورند ، پس وای بر اینان از آنچه دستهایشان نوشته و وای بر اینان از آنچه (از این راه) به دست می آورند.