‍‍شیخ حسن میلانی که می توان او را شخصی قرآن ستیز دانست در اولین همایش بیداری قرآنی که به مناسبت ارتحال علامه قرآنی محمد صادقی تهرانی برگزار شده بود شرکت کرد و صراحتا اعلام کرد : «فریب قرآن را نخورید ، قرآن مبهم و گمراه گر است» !

در فیلم زیر ابتدا سخنان باطل و سخیف شیخ حسن میلانی را میشنوید و در ادامه فیلم نقد جامع ما را می بینید.

 

نقد حجت الاسلام فرهاد فتحی در کانال تلگرام «اسلامکده» بر این کلیپ

۱. اگر بگوییم در زمان حاضر برای فهم درست قرآن به روایات نیاز نداریم چون قرآن خودش تبیانا لکل شیء می باشد، کلام درستی نیست زیرا حتما برای فهم درست قرآن و برای اینکه زمانی که آیات دال بر جسمانیت خدا را می خوانیم، اگر از طریق اهلبیت متوجه آیه لیس کمثله شیء نباشیم ، قائل به جسمانیت خدا می شویم که خلاف بداهت عقلی است. و یا اگر اهلبیت نمی فرمودند ما تا آخر عمر نمی دانستیم بخاطر حرف باء در برؤوسکم است که مسح قسمتی از سر برای وضو کافی است. و یا اگر اهلبیت نمی فرموند که تا یک سوم دیه زن و مرد یکی است و بعد از آن نصف می شود، ما تا قیامت نمی توانستیم بفهمیم که چگونه ۴ انگشت زن معادل ۲ انگشت مرد ولی ۳ انگشت آن معادل ۳ انگشت آن است. 

بنابراین برای فهم دقیق آیات به اهلبیت نیاز است تا ما را متوجه فهم درست از آیات نمایند. 

شاید اشکال کنید که ما در این مثال ها هم مناقشه داریم و حرف قرآن را مقدم بر روایات مذکور می کنیم و طبق برداشت از قرآن منهای بیان این روایات عمل می کنیم؛ در جواب می گوییم همان حدیث ثقلین که یکی از معدود احادیث متواتر در دنیای اسلام است ما را دعوت به تمسک به دو چیز می کند و اینکه با ادعای روایات مجعول و ضعیف تمام روایات را کنار بگذاریم این حرف درستی نیست.

 هر کسی برای فهم قرآن روش هایی دارد که آن را به اشتباه نفهمد؛ برای پی بردن به صحت روایات نیز راههایی تعبیه شده است که ما بتوانیم روایات صحیح را از سقیم تشخیص دهیم وروایات صحیح همان کلام اهلبیت است که باید طبق حدیث ثقلین به آن متمسک شویم.

بنابراین ما برای فهم قرآن و یا حداقل برخی آیات آن نیاز به روایات داریم و اگر روایت صحیحی در ذیل آن آیه نبود نباید به روایت ضعیف تمسک کنیم و فهم خود ما طبق قواعد در نزد خدا حجت خواهد بود‌. 

 

۲. مطلب دیگر این است که ادعای مبهم بودن قرآن نیر مانند ادعای بی نیازی قرآن از روایات اهلبیت، ادعای درستی نیست زیرا کلام مبهم آن است که غرض متکلم به بیان و یا عدم بیان تعلق نگرفته است و این از گوینده ی عاقل بعید است که بدون قصد یک طرف سخنی به زبان بیاورد چه رسد خداوند متعال که منزه از این صفات ناپسند است ولی هیچ عیبی ندارد آیاتی در قرآن مجمل باشد و اجمال منافاتی با بلاغت و فصاحت ندارد و در برخی موارد در علم بلاغت آن را لازم می دانند گرچه ما نیز قبول داریم ابهام منافات با بلاغت و فصاحت قرآن دارد، بنابراین خداوند در آیاتی غرضش به عدم بیان تعلق گرفته است و کلام مجمل شده است که باید با آیات دیگر و راهنمایی اهلبیت در زمان حضورشان و سخنان صحیح و مستندشان در زمان غیبت روشن گردد. و تمسک به آیاتی مانند تبیانا لکل شیء برای بی نیازی آن از روایت ، مغالطه ای بیش نیست چرا که هیچ عیبی ندارد که تبیان بودن آن برای کسی باشد که طبق قاعده حرکت کند و یکی از آن قواعد راهنمایی از اهلبیت برای فهم قرآن است وگرنه قرآن می فرماید ذلک الکتاب لا ریب فیه درحالیکه بیشتر مردم جهان در آن شک و شبهه دارند و مراد از آن این است که که کسی طبق قواعد فهم قرآن مشی کند، قهرا شکی در حقانیت و وحی بودن آن نمی کند و یا آیاتی مانند لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین را اگر با نگاه بدوی بنگریم ، این به دست می آید که فرمول فلان مسئله فیزیک هم در آن باید باشد و ادعا کنیم با قرآن از تمام علوم روز بی نیاز می شویم درحالیکه ظاهرا مراد این باشد که هر چیزی که برای هدایت شما نیاز بود، ما آن را بیان کرده ایم نه اینکه هر چیزی در قرآن باشد.

حجت الاسلام شیخ فرهاد فتحی


پاسخ ما به نقد حجت الاسلام فرهاد فتحی 

ایشان مجددا این حرف را تکرار کردند که برمبنای حدیث ثقلین برای فهم درست آیات نیاز به تفسیر روایات داریم ! حال آنکه در کلیپ چندین اشکال به این حرف گرفتیم و گفتیم چرا برداشت شما از حدیث ثقلین اشتباهست، اما ایشان به هیج کدام از این اشکالات پاسخی نداده و فقط 3 روایت ذکر کردند و گفتند اگر این روایات نبود ما هرگز این آیات را نمی فهمیدیم ! این روایات را بررسی می کنیم :

روایت اول : نوشتید : «اگر روایت نمی گفت (باء) در (برئوسکم) برای بعضیت است ما هرگز نمی فهمیدیم که در وضو باید بعضی از سر را مسح کنیم» !

#پاسخ : مسح سر از دو حال خارج نیست : یا مسح تمام سر واجب است یا مسح بعض سر. اگر مسح تمام سر واجب بود آیه می فرمود (وامسحوا رئوسکم) چون فعل (مسح) متعدی بنفسه هست و نیازی ندارد با حرف جر متعدی شود ، پس وقتی مسح تمام سر واجب نیست ، مسح بعض سر واجب است و (باء) معنای بعضیت خواهد داد و این معنا برای (باء) مقبول دیگر آیات و علمای نحو هم هست.

پس بدون روایت هم فهمیدیم مسح بعض سر واجب است فقط این روایت راه را برای تدبّر و رسیدن به حقیقت ، آسانتر کرد.  

روایت دوم : نوشتید : «قائل به جسمانیت خدا می شدیم اگر اهل بیت ما را متوجه آیه ی (لیس کمثله شیء) نمی کردند» !

#پاسخ : اولا قرآن نفرمود متشابهات را با روایات تفسیر کنید بلکه فرمود متشابهات را با آیات محکم رفع تشابه کنید (آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَاب) ، ثانیا برای تشخیص آیه ی محکم از متشابه هم نیازی به روایات نداریم زیرا متشابه در اینجا یعنی کلماتی که در لفظ مشترک و در معنا متفاوت هستند و امکان هم ندارد همه معانی درست باشد ، مثلا (ید الله) در نگاه بدوی مشترک در دو معنای (دست جسمانی) و (قدرت یا رحمت یا ...) است که با ارجاع به آیه ی (لیس کمثله شیء) که منحصر در یک معناست رفع تشابه می شود و معنای (قدرت یا رحمت یا ...) می دهد و قائل به جسمانیت خدا نمی شویم. به یاری خدا به زودی بحث #محکم و #متشابه را مفصلا در یک کلیپ شرح خواهیم داد. 

روایت سوم : نوشتید : «به لطف روایات فهمیدیم که دیه 3 انگشت زن مساوی 3 انگشت مرد و دیه 4 انگشت زن مساوی با دیه 2 انگشت مرد است» !

#پاسخ : این روایت هم خلاف قرآن است و هم خلاف عقل ! خلاف قرآن است چون قرآن دیه زن و مرد را مطلقا برابر نمی داند (الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ) اما روایت تا یک سوم دیه زن و مرد را مساوی می داند! 

خلاف عقل است چون طبق این روایت اگر مثلا دیه 1 انگشت زن 1 میلیون ، 2 انگشت 2 میلیون ، 3 انگشت 3 میلیون باشد ، دیه 4 انگشت زن 2 میلیون می شود !!! یعنی دیه 4 انگشت زن نه تنها از دیه 3 انگشت زن بیشتر نشد بلکه کمتر هم شد و مساوی با دیه 2 انگشت زن شد !!! 

 

از خود شما یک سوال داریم : مثلا اگر شخصی 3 عدد از شیشه ماشین شما را بشکند آیا حاضرید از او 300 هزارتومان پول بگیرید اما اگر 4 عدد از شیشه ماشین شما را شکست از او 200 هزارتومان بگیرید ؟

اگر حاضرید این کار را بکنید که نشانه بی عقلی و سفاهت است و اگر حاضر نیستید چرا این بی عقلی ها را که خودتان حاضر نیستید آن را انجام دهید به اهل بیت (ع) نسبت می دهید ؟! 

آری نتیجه جمود بر روی سند روایت بدون در نظر گرفتن محتوا و متن روایت ، پذیرش این روایات ضد قرآن و عقل است که متاسفانه طبق آن فتوا هم می دهند و این خودش بهترین نمونه هست که ثابت می کند این حرف شما آقایان که «علمای ما راه هایی برای تشخیص روایت صحیح از سقیم ، تعبیه کرده اند» فقط یک ادعاست و گرنه عملا در تشخیص روایت درست از غلط ، شکست خورده اند که چنین روایات خلاف قرآن و عقل را قبول می کنند و فتوا می دهند!

ما میدانیم روش هایی برای قبول حدیث وجود دارد ولی میگوییم حتی با وجود این قواعد حدیثی باز هم کاری از پیش نبرده اید و نتیجه اش صدها فتوا و نظر خلاف قرآن و عقل در فقه ، فلسفه ، اصول ، کلام ، عقاید و ... شده است. اگر قواعد حدیثی علما درست و کارآمد بود این همه احتیاط ، تشکیکات و اختلاف نظر در مسائل نداشتند و به وحدت نظر می رسیدند. این سردرگمی و اختلافات به قدری زیاد است که برخی فقهاء اعلام کردند باب علم بسته شده و ما از ظنیات تبعیت می کنیم ! حال آنکه خدا حجتش را بالغ و رسا می داند (فلله الحجة البالغة).

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته